فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ساده کردن

تأییدنشده

vereinfachen فعل

فعل

  • ساده کردنساده کَردَن(to make simpler)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سادیدن(to make simpler)تأییدنشده

دستور زبانِ vereinfachen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈʔaɪ̯nfaxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • vereinfachtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • vereinfachenمعلوم، مصدر، حال
  • vereinfachendمعلوم، participle، حال
  • vereinfachtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • vereinfachمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vereinfacheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vereinfachtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vereinfacheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • vereinfacheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vereinfachstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • vereinfachestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • vereinfachtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • vereinfacheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vereinfachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • vereinfachenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • vereinfachtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • vereinfachetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • vereinfachenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • vereinfachenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • vereinfachteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • vereinfachteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vereinfachtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • vereinfachtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • vereinfachteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • vereinfachteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • vereinfachtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • vereinfachtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • vereinfachtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • vereinfachtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • vereinfachtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • vereinfachtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Das Dezimalsystem vereinfachte das Rechnen erheblich.

دستگاه اعشاری به طرز قابل توجهی محاسبات را ساده کرد.

Glück - vereinfacht erklärt - ist die Summe aus Liebe und Erfolg.

خوشبختی با توضیح ساده، جمع عشق و موفقیت است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Hans07 (de #723602), cojiluc (fa #7634061), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #8838636), cojiluc (fa #9995071), tatoeba.org
منابع و مجوزها