فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

مرتکب شدن

verbrechen فعل

فعل

  • مرتکب شدنمُرتَکِب شُدَن(to do (something bad); to perpetrate)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بد انجامیدن(to do (something bad); to perpetrate)تأییدنشده

دستور زبانِ verbrechen

فعل

تلفظ
[fɛɐ̯ˈbʁɛçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • verbrochenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • verbrechendمعلوم، participle، حال
  • verbrochenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • verbrichمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verbrechtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verbrecheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • verbrecheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verbrichstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • verbrechestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • verbrichtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • verbrecheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • verbrechtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • verbrechetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • verbrachمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • verbrächeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verbrachstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • verbrächestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verbrächstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • verbrachمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • verbrächeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • verbrachenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • verbrächenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • verbrachtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • verbrächetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verbrächtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • verbrachenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • verbrächenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Wir haben unsere Kindheit zusammen verbracht.

ما با هم کودکیمان را گذراندیم.

Er hat drei Wochen in New York verbracht.

او برای سه هفته در نیویورک ماند

ترجمهٔ غیرمستقیم

Wo hast du deinen Sommerurlaub verbracht?

تعطیلات تابستانی خود را کجا گذراندید؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

Ich habe das Wochenende mit meinen Freunden verbracht.

آخر هفته را با دوستانم گذراندم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

wegen Wohnungslosigkeit die Nacht unter der Brücke verbracht

از لامکانی زیر پل بیتوته کرد

Wo hast du deinen Sommerurlaub verbracht?

تعطیلات تابستانی خود را کجا گذراندی؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #4739197), cojiluc (fa #12214165), tatoeba.org
  2. ۲: al_ex_an_der (de #1399066), pedrampc68 (fa #510551), tatoeba.org
  3. ۳: brauchinet (de #2614431), enebi (fa #12123795), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #3861177), EsperantoFarsi_Robot (fa #756310), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: brauchinet (de #2614431), enebi (fa #12123794), tatoeba.org
منابع و مجوزها