فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به تصرف در آوردن

تأییدنشده

unterwerfen فعل

فعل

  • به تصرف در آوردنبه تَصَرُف دَر آوَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • تحت انقیاد در آوردنتَحتِ اِنقیاد دَر آوَردَنتأییدنشده
  • مشمول کردنمَشمول کَردَنتأییدنشده
  • مطیع کردنمُطیع کَردَنتأییدنشده
  • تسخیر کردنtasxir kardanتَسخیر کَردَن[t̪ʰæs.xiːɹ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • مقهور کردنمَقهور کَردَنتأییدنشده
  • منقاد کردن(to forcibly impose obedience, servitude, or submission upon (a country, a people, etc.))تأییدنشده

دستور زبانِ unterwerfen

فعل

تلفظ
[ˌʊntɐˈvɛʁfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • unterworfenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • unterwerfendمعلوم، participle، حال
  • unterworfenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • unterwirfمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwerftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • unterwerfeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • unterwerfeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • unterwirfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwerfestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • unterwirftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • unterwerfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • unterwerftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • unterwerfetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • unterwarfمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • unterwürfeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwarfstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • unterwürfestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwürfstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwarfمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • unterwürfeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • unterwarfenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • unterwürfenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwarftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • unterwürfetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwürftمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • unterwarfenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • unterwürfenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Sprachen sind ständiger Veränderung unterworfen.

زبانها تابع تغییرات دائم هستند.

sich ihren eigenen Lüsten unterwerfen

لگد کوب هوس های خود کردند

jem. seinem Befehl unterwerfen

کسی را مسخر فرمان خود کردن

ihren Lüsten unterwerfen

لگد کوب هوس های خود ساختن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1453566), cojiluc (fa #12872405), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
منابع و مجوزها