فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دربرگرفتن

تأییدنشده

dar bar gereftan

umfassen فعل

فعل

  • دربرگرفتنdar bar gereftan(einschließen, beinhalten)(etwas umgreifen, umfangen, umgeben)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • احاطه کردناِحاطه کَردَنتأییدنشده
  • دربر داشتندَربَر داشتَنتأییدنشده
  • چیزی را در بر گرفتنچیزی را دَر بَر گِرِفتَنتأییدنشده
  • مشمول کردنمَشمول کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ umfassen

فعل

تلفظ
[ʊmˈfasn̩], [ˈʊmˌfasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • umfasstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • umfassendمعلوم، جدانشدنی، participle، حال
  • umfasstجدانشدنی، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • umfassمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • umfasseمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • umfasstمعلوم، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • umfassetمعلوم، archaic، وجه امری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • umfasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد
  • umfasseمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umfasstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • umfassestمعلوم، جدانشدنی، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umfasstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • umfassetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جدانشدنی، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • umfasseمعلوم، جدانشدنی، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umfasstمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • umfassetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص
  • umfassetمعلوم، جدانشدنی، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • umfassteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • umfasseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • umfassteمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umfasseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umfasstestمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • umfassetestمعلوم، archaic، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • umfasstestمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umfassetestمعلوم، archaic، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umfassteمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • umfasseteمعلوم، archaic، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • umfassteمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umfasseteمعلوم، archaic، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umfasstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • umfassetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع
  • umfasstenمعلوم، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • umfassetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • umfasstetمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • umfassetetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • umfasstetمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • umfassetetمعلوم، archaic، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • umfasstenمعلوم، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • umfassetenمعلوم، archaic، وجه اخباری، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • umfasstenمعلوم، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umfassetenمعلوم، archaic، جدانشدنی، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umzufassenمعلوم، extended، مصدر، جداشدنی
  • umfassendمعلوم، participle، حال، جداشدنی
  • umgefasstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، جداشدنی
  • umzufassendergerundive، participle، جداشدنی
  • umzufassendegerundive، participle، جداشدنی
  • fass umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • fasse umمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • fasst umمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • fasset umمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • fasse umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد
  • fasse umمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umfasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umfasseمعلوم، اول‌شخص، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fasst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • fassest umمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • umfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umfassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fasst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • fasset umمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • fasse umمعلوم، main clause، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • umfasstمعلوم، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfassetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfasseمعلوم، حال، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fassen umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی
  • fassen umمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • fasst umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • fasset umمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی
  • fasset umمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول
  • umfasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • umfassetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • umfassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • fassen umمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، جداشدنی، سوم‌شخص
  • fassen umمعلوم، main clause، جمع، حال، جداشدنی، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fasste umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • fassete umمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد
  • fasste umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fassete umمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umfassteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umfasseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umfassteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • umfasseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fasstest umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • fassetest umمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد
  • fasstest umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fassetest umمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • umfasstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umfassetestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، subordinate clause
  • umfasstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • umfassetestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fasste umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • fassete umمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، سوم‌شخص
  • fasste umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fassete umمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umfassteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfasseteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfassteمعلوم، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfasseteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جداشدنی، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • fassten umمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • fasseten umمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی
  • fassten umمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • fasseten umمعلوم، archaic، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • umfasstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • umfassetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause
  • umfasstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • umfassetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fasstet umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • fassetet umمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی
  • fasstet umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • fassetet umمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم
  • umfasstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • umfassetetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، subordinate clause
  • umfasstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • umfassetetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • fassten umمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • fasseten umمعلوم، archaic، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، سوم‌شخص
  • fassten umمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fasseten umمعلوم، archaic، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • umfasstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfassetenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfasstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umfassetenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، جداشدنی، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • umgefasstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

مثال‌ها

das umfasst die ganze Pallette

از شیر مرغ گرفته تا جان آدمی زاد

das umfasst die ganze Bandbreite

از شیر مرغ گرفته تا جان آدمی زاد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها