فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

رأی دادن

تأییدنشده

ra'y dâdan

stimmen فعل

فعل

  • رأی دادنra'y dâdanرأی دادَن(assert a formalised choice)تأییدنشده

دستور زبانِ stimmen

فعل

تلفظ
[ˈʃtɪmən]
همهٔ صورت‌ها
  • gestimmtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • stimmendمعلوم، participle، حال
  • gestimmtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • stimmمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stimmeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stimmtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • stimmمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • stimmeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • stimmeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • stimmstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stimmestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • stimmtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • stimmeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • stimmtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • stimmetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • stimmteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • stimmteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • stimmtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • stimmtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • stimmteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • stimmteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • stimmtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • stimmtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • stimmtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • stimmtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • stimmtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • stimmtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Die Richtung stimmt.

جهت درست است.

Niemand stimmte für den Haushalt.

هیچکس برای بودجه رای نداد.

Du kannst nicht ableugnen, dass es stimmt, was Tom sagt.

نمی‌توانی انکار کنی چیزی که تام می‌گوید درست است.

Wenn man seine Seele verkauft, muss wenigstens der Preis stimmen.

اگر کسی می‌خواهد روحش را بفروشد، باید حداقل قیمتش را مشخص کند.

Es stimmt, dass Geld nicht glücklich macht. Allerdings meint man damit das Geld der anderen.

درست است که پول خوشبختی نمی‌آورد. البته منظور پول دیگران است.

Die dritte Saite ist nicht richtig gestimmt.

سومین تار خوب کوک نشده است.

Unglücklicherweise stimmt es.

متاسفانه درست است.

Es stimmt, das Fernsehen hat auch Nachteile.

درست است، تلویزیون ضررهایی هم دارد.

Ja, das stimmt.

بله، درست است.

Unglücklicherweise stimmt es.

متاسفانه صحت دارد.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: raggione (de #6770288), cojiluc (fa #6834183), tatoeba.org
  2. ۲: aref (de #2944385), behi (fa #2903143), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #1957517), Amirreza_Farid (fa #11006362), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #6020248), cojiluc (fa #8099181), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2349956), cojiluc (fa #9915787), tatoeba.org
  6. ۶: al_ex_an_der (de #1257867), cojiluc (fa #13124968), tatoeba.org
  7. ۷: MUIRIEL (de #122), reto (fa #2657330), tatoeba.org
  8. ۸: Sudajaengi (de #906526), cojiluc (fa #7467379), tatoeba.org
  9. ۹: Luiaard (de #8465176), Adelpa (fa #13347788), tatoeba.org
  10. ۱۰: MUIRIEL (de #122), kuarash (fa #3840056), tatoeba.org
منابع و مجوزها