فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

وقف کردن

تأییدنشده

stiften فعل

فعل

  • وقف کردنوَقف کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ stiften

فعل

تلفظ
[ˈʃtɪftn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gestiftetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • stiftendمعلوم، participle، حال
  • gestiftetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • stifteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stiftمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stiftetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • stifteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • stifteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • stiftestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • stiftestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • stiftetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • stifteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • stiftetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • stiftetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • stifteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • stifteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • stiftetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • stiftetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • stifteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • stifteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • stiftetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • stiftetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • stiftetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • stiftetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • stiftetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • stiftetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Verwirrung stiften und ausnutzen

آب را گل آلود می کند ماهی بگیرد

er wollte zwischen ihnen Frieden stiften

او سعی کرد ایشان را با هم آشتی دهد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها