فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بازی کردن

bâzi kardan[bɒː.ziː kʰʲæɹ.d̪æn]

spielen فعل

فعل

  • بازی کردنbâzi kardanبازی کَردَن[bɒː.ziː kʰʲæɹ.d̪æn](act in a manner such that one has fun)
  • نواختنnavâxtan[næ.vɒːx.t̪ʰæn]((transitive) produce music using a musical instrument)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زدنzadanزَدَن[zæ.d̪ǽn]((transitive) produce music using a musical instrument)تأییدنشده
  • سرگرمیسَرگَرمی(amuse oneself)تأییدنشده

دستور زبانِ spielen

فعل

تلفظ
[ˈʃpiːlən]
همهٔ صورت‌ها
  • gespieltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • spielendمعلوم، participle، حال
  • gespieltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • spielمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • spieleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • spieltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • spieletمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • spieleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • spieleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • spielstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • spielestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • spielestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • spieltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • spieletمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • spieleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • spieltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • spieletمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • spieletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • spielteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • spieleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • spielteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • spieleteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • spieltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • spieletestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • spieltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • spieletestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • spielteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • spieleteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • spielteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • spieleteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • spieltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • spieletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • spieltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • spieletenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • spieltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • spieletetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • spieltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • spieletetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • spieltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • spieletenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • spieltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • spieletenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Die Kinder spielten im Schlamm.

کودکان در لجن بازی می‌کنند.

Heute ist der 1. April! Spielen wir ein paar Streiche!

امروز ۱ آوریل است! چند تا مزه بریزیم.

Gott ist ein Komödiant, der vor einem Publikum spielt, das zu ängstlich zum Lachen ist.

خدا کمدینی است‌که جلو حضاری که از خنده ترس دارند بازی می‌کند.

Das Schicksal mischt die Karten, und wir spielen.

سرنوشت ورقها را بر می‌زند و ما بازی می‌کنیم.

Wenn der Rat gut ist, spielt es keine Rolle, wer ihn erteilt hat.

اگر نصیحت خوب باشد، اینکه چه کسی آن را نقل کند هیچ نقشی بازی نمی‌کند.

Die Statistik spielt immer mehr die Rolle des Schicksals.

آمار در سرنوشت نقش بیشتری بازی می‌کند.

Der Mensch ist nur frei, wenn er spielt. Leider spielt er nur, wenn er frei ist.

آدم فقط وقتی آزاد است که بازی می‌کند. متأسفانه او فقط وقتی بازی می‌کند که آزاد است.

Spielst du mit dem Feuer, verbrennst du dir die Hand, spielst du mit einer Frau, zündest du dein Haus an.

با آتش بازی کن تا دستت را بسوزانی، با زن بازی کن تا خانه‌ات را منفجر کنی.

Wer ins Spiel eintritt, muss spielen.

کسی که وارد بازی شود، باید بازی کند.

Er spielt Klavier wie ein Meister.

او مانند یک استاد، پیانو می‌زند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #6975961), cojiluc (fa #7830863), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #9458207), cojiluc (fa #9972644), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2368141), cojiluc (fa #13119960), tatoeba.org
  4. ۴: Adelpa (de #6996225), cojiluc (fa #12825486), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2436566), cojiluc (fa #12716367), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #6954755), cojiluc (fa #8140525), tatoeba.org
  7. ۷: Adelpa (de #6913181), cojiluc (fa #12835156), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #5369206), cojiluc (fa #8103177), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #5383008), cojiluc (fa #8119038), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #4657676), cojiluc (fa #8107913), tatoeba.org
منابع و مجوزها