فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

هفت

haft[hǽft̪ʰ]

sieben عدد

عدد

  • هفتhaftهَفت[hǽft̪ʰ](cardinal number 7)(seven)(die Kardinalzahl zwischen sechs und acht)

فعل

  • الک کردناَلَک کَردَن(transitiv: etwas durch ein Sieb geben)(durchsieben)
  • بیختنbixtan[biːx.t̪ʰǽn](to sieve or strain (something))(sift; to sieve)

نوع واژه نامشخص

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • غربال کردنغَربال کَردَن(durchsieben)تأییدنشده

دستور زبانِ sieben

عدد

تلفظ
[ˈziːbn̩], [ˈziːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • siebendمعلوم، participle، حال
  • gesiebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • siebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • siebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • siebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • siebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • siebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • siebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • siebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • siebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • siebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • siebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • siebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • siebteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • siebteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • siebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • siebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • siebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • siebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • siebtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • siebtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • siebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • siebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • siebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • siebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • siebenearchaic، حالت نهادی
  • siebenerحالت اضافی
  • siebenenحالت مفعولی غیرمستقیم
  • siebeneحالت مفعولی مستقیم، archaic

فعل

تلفظ
[ˈziːbn̩], [ˈziːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gesiebtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • siebendمعلوم، participle، حال
  • gesiebtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • siebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • siebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • siebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • sieben Sieمعلوم، honorific، وجه امری، حال
  • siebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • siebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • siebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • siebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • siebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • siebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • siebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • siebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • siebteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • siebteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • siebtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • siebtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • siebteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • siebteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • siebtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • siebtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • siebtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • siebtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • siebtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • siebtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • siebenearchaic، حالت نهادی
  • siebenerحالت اضافی
  • siebenenحالت مفعولی غیرمستقیم
  • siebeneحالت مفعولی مستقیم، archaic

نوع واژه نامشخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Kannst du die Namen der sieben Todsünden in der christlichen Religion aufsagen?

آیا می‌توانی نام هفت گناه کبیره در دین مسیحیت را بازگویی؟

Die sieben Hauptlaster sind: der Hochmut, die Missgunst, die Habgier, der Jähzorn, die Wollust, die Völlerei und die Faulheit.

هفت گناه کبیره اینها هستند: کبر، حسد، طمع، غیظ، شهوت، شکم پرستی و کاهلی.

Eine Woche sind sieben Tage.

یک هفته هفت روز دارد.

Die Matrix bestand aus fünf Zeilen und sieben Spalten.

ماتریس متشکل از پنج سطر و هفت ستون است.

Eine Woche hat sieben Tage.

یک هفته هفت روز دارد.

Ich kann perfekt in sieben Sprachen schweigen.

من می‌توانم در هفت زبان بی‌نقص ساکت باشم.

Habgier ist eine der sieben Todsünden.

طمع یکی از هفت گناه کبیره است.

Der Regenbogen hat sieben Farben.

رنگین کمان هفت رنگ دارد.

Morgens wache ich immer ungefähr um sieben Uhr auf.

بامدادان من همیشه حول ساعت هفت بیدار می‌شوم.

Die Faulheit ist die beste der sieben Todsünden, da sie einen dabei behindert, sechs andere zu begehen.

تنبلی در بین هفت گناه کبیره بهترین است، چون از رخ دادن شش تای دیگر جلوگیری می‌کند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: nimfeo (de #3968467), cojiluc (fa #7949550), tatoeba.org
  2. ۲: Adelpa (de #6333850), cojiluc (fa #13095439), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #716312), cojiluc (fa #8265645), tatoeba.org
  4. ۴: brauchinet (de #7857033), cojiluc (fa #10352723), tatoeba.org
  5. ۵: Manfredo (de #642937), cojiluc (fa #8265645), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #6983719), cojiluc (fa #7098734), tatoeba.org
  7. ۷: Yorwba (de #12824828), cojiluc (fa #13095543), tatoeba.org
  8. ۸: MUIRIEL (de #507878), cojiluc (fa #13073007), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #815195), cojiluc (fa #8140137), tatoeba.org
  10. ۱۰: Pfirsichbaeumchen (de #12390040), cojiluc (fa #13079529), tatoeba.org
منابع و مجوزها