فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

نشستن

nešastan[ne.ʃæs.t̪ʰǽn]

setzen فعل

فعل

  • نشستنnešastanنِشَستَن[ne.ʃæs.t̪ʰǽn]
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گذاشتنgozâštanگُذاشتَن[ɡ̥o.zɒːʃ.t̪ʰǽn](to place something somewhere)(to put something down)تأییدنشده

دستور زبانِ setzen

فعل

تلفظ
[ˈzɛt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gesetztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • setzendمعلوم، participle، حال
  • gesetztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • setzمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setztمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • setzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • setztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • setzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • setztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • setzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • setztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • setzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • setzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • setzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • setztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • setztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • setzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • setzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • setztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • setztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • setztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • setztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • setztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • setztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Man hat mir morgen Vormittag als Frist gesetzt.

برای من تا فردا پیش از ظهر مهلت قرار داده‌اند.

Jeder, der in der Wirtschaft Verantwortung übernehmen will, muss lernen, Prioritäten zu setzen.

کسی که می‌خواهد در اقتصاد مسئولیت قبول کند، باید یاد بگیرد اولویت‌ها را تعیین کند.

Wir müssen alle Hebel in Bewegung setzen, um diesen Plan auszuführen.

ما باید همهٔ اهرمها را در حرکت قرار دهیم تا این طرح را هدایت کنیم.

Die Fahne ist auf halbmast gesetzt.

پرچم به طور نیمه افراشته قرار دارد.

Wenn du ein Schwein zu Tische lädst, wird es seine Füße auf deinen Kopf setzen.

وقتی یک خوک را به میز دعوت کنی، پاهایش را روی سرت خواهد گذاشت.

Geh dorthin und setz dich!

آنجا برو و بنشین.

Wir können den Wind nicht ändern, aber die Segel anders setzen.

ما نمی‌توانیم باد را تغییر دهیم، اما جهت بادبان را چرا.

Wenn deine Mittel begrenzt sind, dann musst du Prioritäten setzen.

هنگامی که ملزوماتت محدود هستند، باید اولویت بندی کنی.

Ein rollender Stein setzt keinen Schimmel an.

سنگ چرخان کپک نمی‌زند.

Setze den Zement nicht dem Regen aus, weil er sonst zu Stein wird.

سیمان را در باران قرار نده، وگرنه سنگ می‌شود.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #3540609), cojiluc (fa #7277855), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #10165305), cojiluc (fa #11978291), tatoeba.org
  3. ۳: Dejo (de #732449), cojiluc (fa #12853965), tatoeba.org
  4. ۴: mraz (de #7860651), cojiluc (fa #10264107), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #4948611), cojiluc (fa #8182901), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #4890599), cojiluc (fa #10346462), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #2226857), cojiluc (fa #10346486), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #661404), cojiluc (fa #10346472), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #5433471), cojiluc (fa #7679830), tatoeba.org
  10. ۱۰: tarsier (de #4669181), cojiluc (fa #9777159), tatoeba.org
منابع و مجوزها