فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گداختن

godâxtan[ɡ̥o.d̪ɒːx.t̪ʰǽn]

schmelzen فعل

فعل

  • گداختنgodâxtanگُداختَن[ɡ̥o.d̪ɒːx.t̪ʰǽn](intransitive: (of a solid) to become a liquid)
  • پخسیدنpaxsidan(intransitive: (of a solid) to become a liquid)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آب شدنآب شُدَنتأییدنشده
  • ذوب کردنذوب کَردَنتأییدنشده
  • قال گذاشتنقال گُذاشتَنتأییدنشده

دستور زبانِ schmelzen

فعل

تلفظ
[ˈʃmɛlt͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geschmolzenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • schmelzendمعلوم، participle، حال
  • geschmolzenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • schmilzمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schmelztمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schmelzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • schmelzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • schmelzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • schmilztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • schmelzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • schmelztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • schmelzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • schmolzمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • schmölzeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schmolzestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • schmölzestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • schmolzمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • schmölzeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • schmolzenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • schmölzenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • schmolztمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • schmölzetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • schmolzenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • schmölzenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Die Gletscher schmelzen.

کوه‌های یخی آب می‌شوند.

Bei welcher Temperatur schmilzt Blei?

در چه دمایی سرب ذوب می‌شود؟

Die Gletscher schmelzen aufgrund der Erderwärmung.

کوههای یخی به دلیل گرمایش زمین آب می‌شوند.

Er schmilzt Kupfer.

او مس را آب می‌کند.

Der Schnee schmilzt im Frühling.

برف در بهار ذوب می‌شود.

Wenn Eis schmilzt, wird es Wasser.

وقتی یخ آب ذوب می‌شود، تبدیل به آب می‌شود.

Das Eis schmolz.

یخ آب شد.

ich schmolz dahin, während er redete

طرز گفتنش قند تو دلم آب کرد

er schmilzt dahin

دلش آب می شود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #4683009), cojiluc (fa #12469590), tatoeba.org
  2. ۲: Anth0rx (de #6185405), cojiluc (fa #10755115), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #5299934), cojiluc (fa #12469602), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #2377046), cojiluc (fa #8143654), tatoeba.org
  5. ۵: mrdax (de #835325), cojiluc (fa #10755111), tatoeba.org
  6. ۶: MUIRIEL (de #426776), cojiluc (fa #10755117), tatoeba.org
  7. ۷: virgil (de #605280), Esperantodan (fa #700746), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها