فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

لغزیدن

تأییدنشده

laġzidan[læɢ.ziː.d̪ǽn]

rutschen فعل

فعل

  • لغزیدنlaġzidanلَغزیدَن[læɢ.ziː.d̪ǽn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • لیز خوردنliz xordanلیز خوردَن[liːz xoɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • سریدنsoridanسُریدَن(to pass along smoothly)تأییدنشده
  • سر خوردنsar xordan, sor xordanسُر خوردَن[sæɹ xoɹ.d̪æn][soɹ xoɹ.d̪æn]تأییدنشده

دستور زبانِ rutschen

فعل

تلفظ
[ˈʁʊt͡ʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • rutschetوجه امری، جمع
  • gerutschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • rutschenمعلوم، مصدر، حال
  • rutschendمعلوم، participle، حال
  • gerutschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • rutschمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rutscheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rutschtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rutscheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • rutscheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • rutschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rutschtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • rutschestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • rutschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • rutscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rutschenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • rutschenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • rutschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • rutschetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • rutschenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • rutschenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • rutschteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • rutschteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rutschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • rutschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rutschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • rutschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • rutschtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • rutschtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • rutschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • rutschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • rutschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • rutschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Rutsch mir den Buckel runter

دست از سرم بردار

er rutschte auf dem Hintern vorwärts

خودش کون خیزه کنان راه افتاد

auf den Knien rutschen

از روی زمین سر خوردن

können Sie bitte ein wenig rutschen

لطفا یک کمی آنروتر بروید

das Herz rutschte ihm in die Hose

دلش هری ریخت پائین

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
منابع و مجوزها