فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بوییدن

buyidan[buː.jiː.d̪ǽn]

riechen فعل

فعل

  • بوییدنbuyidan[buː.jiː.d̪ǽn](sense with nose)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بو کردنbu kardanبو کَردَن[buː kʰʲæɹ.d̪ǽn](sense with nose)تأییدنشده
  • استشمام کردناِستِشمام کَردَنتأییدنشده
  • بو داشتن(to have a particular smell, whether good or bad; if descriptive, followed by "like" or "of")تأییدنشده

دستور زبانِ riechen

فعل

تلفظ
[ˈʁiːçn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gerochenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • riechendمعلوم، participle، حال
  • gerochenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • riechمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • riecheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • riechtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • riecheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • riecheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • riechstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • riechestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • riechtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • riecheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • riechtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • riechetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • rochمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • röcheمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rochstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • röchestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • röchstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • rochمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • röcheمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • rochenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • röchenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • rochtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • röchetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • röchtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • rochenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • röchenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Halt dir die Nase zu, damit du den Gestank nicht riechst.

دماغت را بگیر تا بوی گند را حس نکنی.

Diese Blumen sind nicht nur schön, sondern sie riechen auch gut.

این گلها نه تنها زیبا هستند، بلکه بوی خوبی هم می‌دهند.

Mein Urin riecht schlecht

ادرارم بوی بد میدهد

er hat den Braten gerochen

شستش خبردار شد

er kann ihn nicht riechen

او چشم دیدنش را ندارد

Riech mal!

یک پک بزن (در مورد سیگار)

ترجمهٔ غیرمستقیم

ich rieche den Braten

شستم خبر می شود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Zaghawa (de #2215991), cojiluc (fa #8431224), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #829444), cojiluc (fa #6949447), tatoeba.org
  3. ۳: Refugee Phrasebook (refugeephrasebook.de)
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: regnewrum (de #11570606), ismaximum (fa #2171569), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
منابع و مجوزها