فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تحریک کردن

reizen فعل

فعل

  • تحریک کردنتَحریک کَردَن
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • به جوش در آوردنبه جوش دَر آوَردَنتأییدنشده
  • اعصاب را خرد کردنتأییدنشده
  • ملتهب کردنتأییدنشده

دستور زبانِ reizen

فعل

تلفظ
[ˈʁaɪ̯t͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gereiztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • reizendمعلوم، participle، حال
  • gereiztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • reizمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reizeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reiztمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reizeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • reizeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reiztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reizestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reiztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • reizeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • reiztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reizetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • reizteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • reizteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reiztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • reiztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reizteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • reizteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • reiztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • reiztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • reiztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • reiztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • reiztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • reiztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Konzessionen und Geschenke sind eine Speise, die den Appetit reizen.

امتیاز یا هدیه دادن ادویه‌ای است که اشتها را زیاد می‌کند.

diese Aussage reizte sie zum Wahnsinn

این سخنان آنهارا از فرط غضب بمرحلهٔ جنون نزدیک کرد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2393461), cojiluc (fa #13121642), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها