فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

چیزی را سر و صورت دادن

تأییدنشده

regeln فعل

فعل

  • چیزی را سر و صورت دادنچیزی را سَر و صورَت دادَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • واپاییدن(to exercise influence over; to suggest or dictate the behavior of)تأییدنشده

دستور زبانِ regeln

فعل

تلفظ
[ˈʁeːɡl̩n]
همهٔ صورت‌ها
  • geregeltparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • regelndمعلوم، participle، حال
  • geregeltparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • regleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • regelمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • regeleمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • regeltمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • regleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • regelمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • regeleمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • regeleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • regleمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • regelstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • regelstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reglestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • regeltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • regeleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • regleمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • regeltمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • regeltمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • regletمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • regelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • regelteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • regeltestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • regeltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • regelteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • regelteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • regeltenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • regeltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • regeltetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • regeltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • regeltenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • regeltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • regelestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • regeletمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

dass er die Angelegenheit regelt

که برای چیزی پا در میان کند

kannst du das für mich regeln

می توانی این را برای من ترتیب بدهی

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها