فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

عکس العمل نشان دادن

تأییدنشده

reagieren فعل

فعل

  • عکس العمل نشان دادنعَکس اُلعَمَل نِشان دادَنتأییدنشده

دستور زبانِ reagieren

فعل

تلفظ
[ʁeaˈɡiːʁən]
همهٔ صورت‌ها
  • reagiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • reagierenمعلوم، مصدر، حال
  • reagierendمعلوم، participle، حال
  • reagiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • reagierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reagiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reagiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reagiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • reagiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reagierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • reagierestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • reagiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • reagiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • reagierenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • reagierenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • reagiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • reagieretمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • reagierenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • reagierenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • reagierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • reagierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reagiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • reagiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • reagierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • reagierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • reagiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • reagiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • reagiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • reagiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • reagiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • reagiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Hunde reagieren auf menschlichen Blickkontakt.

سگها به تماس چشمی واکنش نشان می‌دهند.

jem. wird mit Undankbarkeit reagieren

آدم نمک به حرامی خواهد بود

er reagiert sehr emotional

خیلی با احساسات عکس العمل می کند

Wie hat er auf die schlechten Nachrichten reagiert?

او چگونه به خبرهای ناگوار واکنش نشان داد؟

ترجمهٔ غیرمستقیم

die Hände reagieren mit Mühe

دستها بزحمت بلند می شوند

wenn keiner reagiert, welchen Sinn hat dann das Ganze

کشش جو نبود از آن سو چه سود کوشیدن

er reagiert pikiert

مثل اینکه آبرویش رفته است قیافه به خود می گیرد

er wiederum reagierte auf die Schläge

او متقابلا ضربه هارا جواب داد

er seinerseits reagierte auf die Schläge

او متقابلا ضربه هارا جواب داد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1430493), cojiluc (fa #8307313), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: Esperantostern (de #709475), mahdiye (fa #752286), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
منابع و مجوزها