فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

امتحان کردن

تأییدنشده

prüfen فعل

فعل

  • امتحان کردناِمتِحان کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • آزمایش کردنآزمایِش کَردَنتأییدنشده
  • اثبات کردناِثبات کَردَن(to demonstrate that something is true; to give proof for)تأییدنشده

دستور زبانِ prüfen

فعل

تلفظ
[ˈpʁyːfn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geprüftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • prüfenمعلوم، مصدر، حال
  • prüfendمعلوم، participle، حال
  • geprüftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • prüfمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • prüfeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • prüftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • prüfeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • prüfeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • prüfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • prüfestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • prüftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • prüfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • prüfenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • prüfenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • prüftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • prüfetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • prüfenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • prüfenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • prüfteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • prüfteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • prüftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • prüftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • prüfteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • prüfteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • prüftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • prüftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • prüftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • prüftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • prüftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • prüftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

ich lasse mich prüfen

من امتحان می دهم

unter die Lupe nehmen, prüfen

امتحان گرفتن

jem. prüfen und auswerten

کسی را آزمودن و نظر دادن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها