فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ترکیدن

تأییدنشده

tarakidan, terekidan[tʰæɾkʲiːˈdæn][tʰæɾækʲiːˈdæn]

platzen فعل

فعل

  • ترکیدنtarakidan, terekidanتَرَکیدَن[tʰæɾkʲiːˈdæn][tʰæɾækʲiːˈdæn]تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • چاک شدنچاک شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ platzen

فعل

تلفظ
[ˈplat͡sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geplatztparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • platzendمعلوم، participle، حال
  • geplatztparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • platzمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • platzeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • platztمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • platzeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • platzeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • platztمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • platzestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • platztمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • platzeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • platztمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • platzetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • platzteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • platzteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • platztestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • platztestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • platzteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • platzteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • platztenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • platztenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • platztetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • platztetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • platztenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • platztenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

der Knoten ist geplatzt

بغض کسی ترکید

die Freundschaft ist geplatzt

میانشان شکر آب شده

sie platzen vor Freude

از شادی در پوست نمی گنجیدند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها