فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بار بندی کردن

تأییدنشده

packen فعل

فعل

  • بار بندی کردنبار بَندی کَردَن(einpacken)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بسته‌بندی کردنبَسته بَندی کَردَن(einpacken)تأییدنشده
  • قاپ زدنقاپ زَدَن(herausreissen)تأییدنشده
  • قاپیدنقاپیدَن(herausreissen)تأییدنشده
  • چنگ زدن(to seize and hold firmly)تأییدنشده

دستور زبانِ packen

فعل

تلفظ
[ˈpakn̩], [ˈpakŋ̍]
همهٔ صورت‌ها
  • gepacktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • packendمعلوم، participle، حال
  • gepacktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • packمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • packeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • packtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • packetمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • packeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • packeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • packstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • packestمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • packestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • packtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • packetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • packeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • packtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • packetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • packetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • packteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • packteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • packtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • packtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • packteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • packteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • packtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • packtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • packtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • packtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • packtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • packtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

seine Siebensachen packen

بار و بنهٔ خودرا بستن

Das Übel an der Wurzel packen

آب را از سرچشمه باید بست

Pack dich!

دور شو!

ترجمهٔ غیرمستقیم

Pack dich!

گم شو!

ترجمهٔ غیرمستقیم

er packt sein Gepäck

او اسبابش را جمع میکند

Pack dich!

برو بیرون!

ترجمهٔ غیرمستقیم

mich packte der Ehrgeiz

رگ غیرتم یه دفعه به جوش آمد

Stier bei den Hörnern packen

پیشانی پلنگ خاریدن

seine Siebensachen packen

بار و بنه را بستن

jem. an der Gurgel packen

بیخ خر کسی را گرفتن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #2494156), reto (fa #3595890), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #2494156), mahdiye (fa #588515), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #2494156), mahdiye (fa #588492), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها