بدون
bedun-e[be.d̪úː.ne]
ohne
۱Leid ist ohne Neid.
بدبختی بدون حسادت است.
حرف اضافه
- بدون
- بی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- فاقد
دستور زبانِ ohne
حرف اضافه
- تلفظ
- [ˈoːnə]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Er redet ohne Sinn und Verstand.
او بدون معنی و فهم سخن گفت.
۳Glaube ist Gewissheit ohne Beweise.
ایمان، اطمینان بدون برهان است.
۴Glaube ist Gewissheit ohne Beweise.
ایمان اطمینان بدون اثبات است.
۵Ohne unsere Fehler sind wir Nullen.
بدون اشتباهاتمان ما هیچ هستیم.
۶Ohne Hehler keine Stehler.
بدون مالخر دزد نخواهد بود.
۷Es gibt keinen Rauch ohne ein Feuer.
هیچ دودی بی آتشی نیست.
۸Ohne Rauch kein Feuer.
هیچ دودی بی آتشی نیست.
۹Theorie ohne Praxis ist unnütz.
نظریه بدون عمل بیفایده است.
۱۰Wir sind ohne Bremsen!
ما بی ترمز هستیم!
۱۱Niemand stirbt ohne Erben.
هیچکس بدون وارث نمیمیرد.