فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

بر ملا کردن

تأییدنشده

offenlegen فعل

فعل

  • بر ملا کردنبَر مَلا کَردَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • روی داریه ریختنرویِ داریه ریختَنتأییدنشده

دستور زبانِ offenlegen

فعل

تلفظ
[ˈɔfn̩ˌleːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • offengelegtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • offenzulegenمعلوم، extended، مصدر
  • offenlegendمعلوم، participle، حال
  • offengelegtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • offenzulegendergerundive، participle
  • offenzulegendegerundive، participle
  • leg offenمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • lege offenمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legt offenمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • lege offenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • lege offenمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • offenlegeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • offenlegeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legst offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • legest offenمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • offenlegstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • offenlegestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legt offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • lege offenمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • offenlegtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • offenlegeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legen offenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • legen offenمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • legt offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leget offenمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • offenlegtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • offenlegetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • legen offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • legen offenمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • legte offenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • legte offenمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • offenlegteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • offenlegteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtest offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • legtest offenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • offenlegtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • offenlegtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legte offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • legte offenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • offenlegteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • offenlegteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • legten offenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • legten offenمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • offenlegtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • offenlegtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legtet offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • legtet offenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • offenlegtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • offenlegtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • legten offenمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • legten offenمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • offenlegtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • offenlegtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • offenzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • offenzulegendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • offenzulegendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • offenzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • offenzulegendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • offenzulegendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • offenzulegendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • offenzulegendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • offenzulegendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Ich kann meine Quellen nicht offenlegen.

من نمی توانم منابعم را برملا کنم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

bis sie euch alles offenlegen

تا برایتان سیر تا پیازش را بگویند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #1967772), manelie (fa #12743667), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها