مرا
marâ[mǽ.ɹɒː]
ضمیر
- مرا
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- من
- مره
- منو
دستور زبانِ mich
ضمیر
- تلفظ
- [mɪç]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Du betrachtest mich so seltsam.
تو به من به طور غریبی نگاه میکنی.
Er verleumdete mich als Lügner.
او به من افترای دروغگویی زد.
Die Pflicht ruft mich.
وظیفه مرا میخواند.
Er zwang mich zu gehen.
او مرا مجبور به رفتن کرد.
Du vervollständigst mich.
تو مرا تکمیل میکنی.
Lüg mich nie mehr an.
دیگه هیچوقت به من دروغ نگو.
Unterschätze mich nicht.
مرا دست کم نگیر.
Wer wird mich trösten?
چه کسی مرا تسلی میدهد؟
Es ist nicht wichtig für mich.
برای من مهم نیست.
Zwingt mich nicht zu bleiben!
مرا وادار به ماندن نکن.