آدم
ضمیر
- آدم
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- ایشان
- کسی
- یکی
نوع واژه نامشخص
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مردم
دستور زبانِ man
ضمیر
- تلفظ
- [man]
نوع واژه نامشخص
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Man muss aufhören.
باید بس کرد.
Man muss wachsam sein.
باید هوشیار بود.
In verbotenen Teichen fischt man gern.
در برکهٔ ممنوعه، آدم دوست دارد ماهیگیری کند.
In der Jugend lernt, im Alter versteht man.
در جوانی آدم یاد میگیرد، در پیری آدم میفهمد.
Der Fisch, den man nicht fängt, ist immer groß.
ماهیای که آدم نگیرد همیشه بزرگ است.
Einen Wolf kann man nicht zähmen.
یک گرگ را نمیتوان اهلی کرد.
Man zeigt nicht mit dem Finger auf Menschen!
آدم با انگشت آدمها را نشان نمیدهد!
Kraut kann man roh essen.
کلم را میتوان خام خورد.
Mit altem Hunde hat man sicherste Jagd.
آدم با سگ پیر مطمئنترین شکار را دارد.
Je mehr man liebt, um so tätiger wird man sein.
هر چه آدم دوست بدارد، فعالتر میشود.