فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

باید

تأییدنشده

bâyad[bɒ́ː.jæd̪̥]

müssen فعل

فعل

  • بایدbâyad[bɒ́ː.jæd̪̥](be required to)(obligation)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بایستنbâyestanبایِستَن[bɒː.jes.t̪ʰǽn]تأییدنشده
  • مجبور بودنمَجبور بودَنتأییدنشده

دستور زبانِ müssen

فعل

تلفظ
[ˈmʏsn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gemusstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • müssenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • müssenمعلوم، مصدر، حال
  • müssendمعلوم، participle، حال
  • gemusstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • mussمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • müsseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • musstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • müssestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • mussمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • müsseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • müssenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • müssenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • müsstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • müssetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • müssenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • müssenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • mussteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • müssteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • musstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • müsstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • mussteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • müssteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • musstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • müsstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • musstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • müsstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • musstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • müsstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Man muss aufhören.

باید بس کرد.

Man muss wachsam sein.

باید هوشیار بود.

Ich muss dringend aufs Klo.

من باید فورا به دستشویی بروم.

Ich muss heute zum Notar gehen.

من امروز باید به دفترخانه بروم.

Ich muss schlafen gehen.

باید بروم بخوابم.

Wir müssen im Fernsehen werben.

ما باید در تلویزیون تبلیغ کنیم.

Du musst nur den Knopf drücken.

تو فقط باید دکمه را فشار دهی.

Wir müssen das einstellen.

ما باید آن را متوقف کنیم.

Ich muss bleiben.

من باید بمانم (بمونم)

Ich muss aufhören.

باید بس کنم.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #1298505), cojiluc (fa #7528900), tatoeba.org
  2. ۲: freddy1 (de #3283078), cojiluc (fa #7830314), tatoeba.org
  3. ۳: freddy1 (de #2097708), cojiluc (fa #7957350), tatoeba.org
  4. ۴: maaster (de #4730662), cojiluc (fa #7715826), tatoeba.org
  5. ۵: cburgmer (de #78), reto (fa #2657307), tatoeba.org
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #757042), cojiluc (fa #7946526), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #4730991), cojiluc (fa #7300601), tatoeba.org
  8. ۸: Felixjp (de #6671830), cojiluc (fa #7644736), tatoeba.org
  9. ۹: bonny37 (de #4711179), Suroosh (fa #9074426), tatoeba.org
  10. ۱۰: Pfirsichbaeumchen (de #1687851), cojiluc (fa #7528901), tatoeba.org
منابع و مجوزها