فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اداره کردن

edâre kardan[ʔe.d̪ɒː.ɹé kʰʲæɹ.d̪ǽn]

leiten فعل

فعل

  • اداره کردنedâre kardanاِداره کَردَن[ʔe.d̪ɒː.ɹé kʰʲæɹ.d̪ǽn](to be in charge of)(to direct or be in charge)(to be in command of)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • راهنمائی کردنراهنَمائی کَردَنتأییدنشده
  • هدایت کردنهِدایَت کَردَنتأییدنشده
  • رهنمون کردنرَهنِمون کَردَنتأییدنشده
  • ریاست داشتنریاسَت داشتَنتأییدنشده
  • مدیریت کردنmodiriyyat kardan[mo.d̪iː.ɹi.jǽt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn](to direct or be in charge)تأییدنشده
  • دبریدن(to direct or be in charge)تأییدنشده

دستور زبانِ leiten

فعل

تلفظ
[ˈlaɪ̯tn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geleitetparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • leitendمعلوم، participle، حال
  • geleitetparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • leiteمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leitمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leitetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leiteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • leiteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • leitestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • leitestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • leitetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • leiteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • leitetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • leitetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • leiteteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • leiteteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • leitetestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • leitetestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • leiteteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • leiteteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • leitetenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • leitetenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • leitetetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • leitetetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • leitetenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • leitetenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Metalle leiten Strom.

فلزات الکتریسیته را هدایت می‌کنند.

Leite uns auf rechtem Wege.

ما را به راه راست هدایت کن.

Draht wird verwendet, um Elektrizität zu leiten.

سیم برای هدایت کردن الکتریسیته استفاده می‌شود.

Lass dich von deinem Gefühl leiten!

بگذار حست تو را هدایت کند.

Kupfer leitet Elektrizität gut.

مس الکتریسیته را خوب هدایت می‌کند.

Eisen leitet Wärme recht gut.

آهن گرما را به اندازه کافی خوب منتقل می‌کند.

Er leitet die Marketingabteilung.

او بخش مارکتینگ را هدایت می‌کند.

Dieses Wort leitet sich aus dem Griechischen her.

این کلمه از زبان یونانی گرفته شده است.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Metalle leiten Elektrizität.

فلزات الکتریسیته را هدایت می‌کنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Zaghawa (de #1550728), cojiluc (fa #7751798), tatoeba.org
  2. ۲: kroko (de #538717), cojiluc (fa #8182789), tatoeba.org
  3. ۳: xtofu80 (de #439240), cojiluc (fa #7751807), tatoeba.org
  4. ۴: al_ex_an_der (de #2738823), cojiluc (fa #7751801), tatoeba.org
  5. ۵: xtofu80 (de #406739), cojiluc (fa #7664023), tatoeba.org
  6. ۶: BraveSentry (de #602790), cojiluc (fa #6943345), tatoeba.org
  7. ۷: Yorwba (de #8342230), cojiluc (fa #11082178), tatoeba.org
  8. ۸: MikeMolto (de #396606), mahdiye (fa #849591), tatoeba.org
  9. ۹: toivo (de #10964278), cojiluc (fa #7751798), tatoeba.org
منابع و مجوزها