فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

باهوش

bâ-huš[bɒː.ɦuːʃ]

klug صفت

صفت

  • باهوشbâ-huš[bɒː.ɦuːʃ](of high or especially quick cognitive capacity, bright)(mentally quick or sharp)
  • خردمندxeradmandخِرَدمَند[xe.ɹæd̪.mǽn̪d̪̥](showing good judgement)
  • داناdânâ(showing good judgement)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • زنیر(showing good judgement)تأییدنشده
  • هوشمندhušmandهوشمَند[huːʃ.mæn̪d̪̥](exhibiting intellectual knowledge, such as that found in books)(of high or especially quick cognitive capacity, bright)تأییدنشده
  • زرنگzerang[ze.ɹæɲɡʲ̥](well-informed and perceptive)(mentally quick or sharp)تأییدنشده
  • حکیمانهحَکیمانهتأییدنشده
  • خردمندانهتأییدنشده
  • رندرِند(showing clever resourcefulness in practical matters)تأییدنشده
  • حکیمتأییدنشده

قید

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • عادلانهتأییدنشده

دستور زبانِ klug

صفت

تلفظ
[kluːk]
همهٔ صورت‌ها
  • klügerصفت تفضیلی
  • am klügstenصفت عالی
  • klugerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugeحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • klugenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • klugemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • klugenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • klugeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • klugeمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugeخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • klugenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • klugenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • klugenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • klugerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • klugeمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • klugesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • klugenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • klugenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • klugenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • klugenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • klugenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • klugenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • klugenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • klugeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • klugesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • klugenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • klügererصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • klügereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • klügeresصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • klügereصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • klügererصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • klügererصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • klügeremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • klügererصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • klügeremصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • klügerenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • klügereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • klügeresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • klügereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف قوی
  • klügereصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • klügereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • klügereصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • klügerenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • klügereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • klügereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • klügerenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف ضعیف
  • klügererصفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • klügereصفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • klügeresصفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • klügerenصفت تفضیلی، صرف مختلط، حالت نهادی، جمع
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • klügerenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، جمع
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • klügerenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع
  • klügerenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • klügereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • klügeresحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • klügerenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، جمع
  • klügsterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügstesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • klügsteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügsteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügsteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت نهادی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت اضافی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügsteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügstenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • klügsterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • klügsteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • klügstesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • klügstenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت عالی
  • klügstenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • klügstenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • klügstenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • klügstenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • klügsteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • klügstesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • klügstenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی

قید

مثال‌ها

Erfolg ist ein schlechter Lehrmeister. Er lässt sogar kluge Menschen glauben, sie könnten nicht verlieren.

موفقیت آموزگار بدی است. او به آدمهای باهوش وانمود می‌کند که نمی‌توانند ببازند.

Schaden macht zwar klug, aber nicht reich.

با وجود اینکه زیان آدم را دانا می‌کند، اما ثروتمند نمی‌کند.

Ob ein Mensch klug ist, erkennt man viel besser an seinen Fragen als an seinen Antworten.

اینکه یک آدم باهوش است، بیشتر از سوالاتش تشخیص داده می‌شود تا از پاسخهایش.

Das Pferd ist oft klüger als sein Reiter.

اسب غالبا از سوارکار خود زیرکتر است.

Ein kluger Mann macht nicht alle Fehler selbst. Er gibt auch anderen eine Chance.

یک مرد عاقل همهٔ خطاها را خود انجام نمی‌دهد. او به دیگران هم یک شانس می‌دهد.

Klug zu fragen ist schwieriger, als klug zu antworten.

هوشمندانه سؤال کردن سختتر از هوشمندانه جواب دادن است.

Kluge Sieger essen Eier, dumme Sieger die Hühner.

زیرکان پیروز تخم مرغ را می‌خورند، نادانان پیروز مرغ را می‌خورند.

Tom ist ein ziemlich kluges Kind.

تام بچهٔ نسبتا باهوشی است.

Schlagfertig ist jede Antwort, die so klug ist, dass der Zuhörer wünscht, er hätte sie gegeben.

حاضر جوابی یعنی هر جوابی که چنان هوشمندانه است که شنونده آرزو می‌کند که او باید آن را می‌داد.

Krähen sind klug.

کلاغ‌ها باهوش هستند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2438544), cojiluc (fa #10807092), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2194480), cojiluc (fa #8408338), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2298826), cojiluc (fa #12949807), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1937916), cojiluc (fa #8107892), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2168456), cojiluc (fa #12696169), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #4967316), cojiluc (fa #8158082), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #1370542), cojiluc (fa #8287078), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #4375789), cojiluc (fa #6947283), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #2286921), cojiluc (fa #12690757), tatoeba.org
  10. ۱۰: Pfirsichbaeumchen (de #6154310), cojiluc (fa #7795059), tatoeba.org
منابع و مجوزها