در هر حال
dar har hâl
قید
- در هر حال
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- در هر صورت
دستور زبانِ irgendwie
قید
- تلفظ
- [ˈɪʁɡn̩tˈviː]
مثالها
Ein Haushaltsdefizit muss irgendwie finanziert werden.
کمبود بودجه باید به نحوی تأمین مالی شود.
das Zimmer war irgendwie auch Lager
اتاق یک جور انباری هم بود
Ich werde diese Arbeit irgendwie beenden.
به هر طریقی، من این کار را تمام خواهم کرد.