فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

حکمرانی کردن

herrschen فعل

فعل

  • حکمرانی کردنحُکمرانی کَردَن(exercise sovereign power)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بر چیزی مسلط بودنبَر چیزی مُسَلَط بودَنتأییدنشده
  • تسلط یافتنتَسَلُط یافتَنتأییدنشده
  • تسلط داشتنتأییدنشده
  • حکم راندنتأییدنشده
  • سلطنت کردنتأییدنشده
  • فرمان دادنفَرمان دادَنتأییدنشده
  • پادشاهی کردنتأییدنشده

دستور زبانِ herrschen

فعل

تلفظ
[ˈhɛʁʃn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geherrschtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • herrschendمعلوم، participle، حال
  • geherrschtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • herrschمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • herrscheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • herrschtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • herrscheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • herrscheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • herrschstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • herrschtمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • herrschestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • herrschtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • herrscheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • herrschtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • herrschetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • herrschteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • herrschteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • herrschtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • herrschtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • herrschteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • herrschteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • herrschtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • herrschtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • herrschtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • herrschtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • herrschtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • herrschtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Es herrschte Schweigen.

سکوت حکمفرما بود.

Wenn Geld der einzige Besitz ist, dann herrscht große Armut.

وقتی پول تنها دارایی است، آنگاه فقر شدید حکمفرمایی می‌کند.

Teile und herrsche!

تفرقه بینداز و حکومت کن.

Die Situation war unübersichtlich, es herrschte das reine Chaos.

وضعیت غیر شفاف بود، هرج و مرج محض حکمفرما بود.

Es herrschte Stille.

سکوت حکمفرما بود.

Am Fuße des Leuchtturms herrscht Dunkelheit.

در پای فانوس، تیرگی حکمفرمایی می‌کند.

Der Kommunismus findet Zulauf nur dort, wo er nicht herrscht.

کمونیسم فقط جایی که حاکم نباشد مشتری پیدا می‌کند.

Hier herrscht des Dschungels Gesetz.

اینجا قانون جنگل حکمفرمایی می‌کند.

Es herrschte finstere Nacht.

شب تاریک حکمفرما بود.

Dort herrscht Stille.

آنجا سکوت حکمفرماست.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1483469), cojiluc (fa #6948681), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2769360), cojiluc (fa #10864298), tatoeba.org
  3. ۳: Jens_Odo (de #3752492), cojiluc (fa #7743994), tatoeba.org
  4. ۴: freddy1 (de #2503782), cojiluc (fa #9845751), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1517015), cojiluc (fa #6948681), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #5109736), cojiluc (fa #7349990), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #2514184), cojiluc (fa #10275705), tatoeba.org
  8. ۸: al_ex_an_der (de #3609932), cojiluc (fa #7850164), tatoeba.org
  9. ۹: al_ex_an_der (de #2492979), cojiluc (fa #8167551), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #3579685), cojiluc (fa #6957810), tatoeba.org
منابع و مجوزها