فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به داخل آمدن

تأییدنشده

hereinkommen فعل

فعل

  • به داخل آمدنبه داخِل آمَدَنتأییدنشده

دستور زبانِ hereinkommen

فعل

تلفظ
[hɛˈʁaɪ̯nˌkɔmən]
همهٔ صورت‌ها
  • hereingekommenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • hereinkommenمعلوم، مصدر، حال
  • hereinzukommenمعلوم، extended، مصدر
  • hereinkommendمعلوم، participle، حال
  • hereingekommenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • komm hereinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • komme hereinمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommt hereinمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • komme hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • komme hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hereinkommeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • hereinkommeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommst hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • kommest hereinمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hereinkommstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • hereinkommestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • komme hereinمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hereinkommtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinkommeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kommen hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • kommen hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • hereinkommenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause
  • hereinkommenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommt hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • kommet hereinمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hereinkommtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • hereinkommetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • kommen hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • kommen hereinمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hereinkommenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinkommenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kam hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • käme hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinkamمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • hereinkämeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamst hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • kämest hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • kämst hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinkamstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • hereinkämestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hereinkämstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kam hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • käme hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hereinkamمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinkämeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • kamen hereinمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • kämen hereinمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinkamenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • hereinkämenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamt hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • kämet hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • kämt hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hereinkamtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • hereinkämetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • hereinkämtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • kamen hereinمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • kämen hereinمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hereinkamenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • hereinkämenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Komm herein.

بیا داخل. بیا تو.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Wolf (de #361822), Hussein64 (fa #5118181), tatoeba.org
منابع و مجوزها