فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دچار شدن

تأییدنشده

heimsuchen فعل

فعل

  • دچار شدندُچار شُدَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • چیزی جزا دادنچیزی جَزا دادَنتأییدنشده
  • گرفتار شدنگِرِفتار شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ heimsuchen

فعل

تلفظ
[ˈhaɪ̯mˌzuːxn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • heimgesuchtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • heimzusuchenمعلوم، extended، مصدر
  • heimsuchendمعلوم، participle، حال
  • heimgesuchtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • heimzusuchendergerundive، participle
  • heimzusuchendegerundive، participle
  • such heimمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • suche heimمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • sucht heimمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • suche heimمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد
  • suche heimمعلوم، اول‌شخص، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • heimsucheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause
  • heimsucheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • suchst heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • suchest heimمعلوم، main clause، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • heimsuchstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • heimsuchestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • sucht heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • suche heimمعلوم، main clause، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • heimsuchtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heimsucheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause، سوم‌شخص
  • suchen heimمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، جمع، حال
  • suchen heimمعلوم، اول‌شخص، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • sucht heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص
  • suchet heimمعلوم، main clause، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • heimsuchtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص، subordinate clause
  • heimsuchetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول، subordinate clause
  • suchen heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، جمع، حال، سوم‌شخص
  • suchen heimمعلوم، main clause، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • suchte heimمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • suchte heimمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • heimsuchteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause
  • heimsuchteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchtest heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • suchtest heimمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • heimsuchtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، subordinate clause
  • heimsuchtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchte heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • suchte heimمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • heimsuchteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heimsuchteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • suchten heimمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع
  • suchten heimمعلوم، اول‌شخص، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • heimsuchtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause
  • heimsuchtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchtet heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • suchtet heimمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • heimsuchtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، subordinate clause
  • heimsuchtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause
  • suchten heimمعلوم، وجه اخباری، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • suchten heimمعلوم، main clause، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • heimsuchtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heimsuchtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، subordinate clause، سوم‌شخص
  • heimzusuchendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • heimzusuchendemحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • heimzusuchendenحالت مفعولی مستقیم، gerundive، مذکر، مفرد
  • heimzusuchendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، جمع
  • heimzusuchendenحالت مفعولی غیرمستقیم، gerundive، مفرد
  • heimzusuchendenحالت اضافی، gerundive، مذکر، مفرد
  • heimzusuchendenحالت اضافی، gerundive، خنثی، مفرد
  • heimzusuchendesحالت مفعولی مستقیم، gerundive، خنثی، مفرد
  • heimzusuchendesgerundive، خنثی، حالت نهادی، مفرد

مثال‌ها

Ein verheerender Taifun hat die Philippinen heimgesucht.

یک طوفان ویرانگر فیلیپین را در نوردید.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: raggione (de #2850026), cojiluc (fa #7970481), tatoeba.org
منابع و مجوزها