فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

خواندن

تأییدنشده

xândan[xɒːn̪.d̪æn]

heißen فعل

فعل

  • خواندنxândanخواندَن[xɒːn̪.d̪æn](to name or refer to)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • گفته شدنgofte šodan[ɡ̥of.t̪ʰe ʃo.d̪æn](be called)(to have a specific name)تأییدنشده

دستور زبانِ heißen

فعل

تلفظ
[ˈhaɪ̯sn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • geheißenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • heißenمعلوم، مصدر، irregular، حال
  • heißendمعلوم، irregular، participle، حال
  • geheißenirregular، participle، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • heißمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heißeمعلوم، وجه امری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heißtمعلوم، وجه امری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • heißeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد
  • heißeمعلوم، اول‌شخص، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • heißtمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • heißestمعلوم، irregular، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • heißtمعلوم، وجه اخباری، irregular، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • heißeمعلوم، irregular، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • heißenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، جمع، حال
  • heißenمعلوم، اول‌شخص، irregular، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • heißtمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص
  • heißetمعلوم، irregular، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • heißenمعلوم، وجه اخباری، irregular، جمع، حال، سوم‌شخص
  • heißenمعلوم، irregular، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hießمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hießeمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hießestمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hießtمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hießestمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hießمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hießeمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hießenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hießenمعلوم، اول‌شخص، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hießtمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hießetمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hießenمعلوم، وجه اخباری، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hießenمعلوم، irregular، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • heißenمعلوم، مصدر، حال، regular
  • heißendمعلوم، participle، حال، regular
  • geheißtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی، regular
  • heißمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • heißeمعلوم، وجه امری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • heißtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • heißeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، regular، مفرد
  • heißeمعلوم، اول‌شخص، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • heißtمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • heißestمعلوم، حال، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • heißtمعلوم، وجه اخباری، حال، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • heißeمعلوم، حال، regular، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • heißenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال، regular
  • heißenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، regular، وجه التزامی نوع اول
  • heißtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، regular، دوم‌شخص
  • heißetمعلوم، جمع، حال، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • heißenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، regular، سوم‌شخص
  • heißenمعلوم، جمع، حال، regular، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • heißteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد
  • heißteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • heißtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد
  • heißtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • heißteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، سوم‌شخص
  • heißteمعلوم، گذشتهٔ ساده، regular، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • heißtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular
  • heißtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم
  • heißtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص
  • heißtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • heißtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، سوم‌شخص
  • heißtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، regular، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • geheißtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Er heißt jeden einen Analphabeten.

او همه را بیسواد می‌نامد.

Risikolos gewinnen heißt ruhmlos siegen.

بدون ریسک بردن یعنی بدون افتخار پیروز شدن.

Ich heiße Tom.

نام من تام است.

Glauben heißt nicht wissen wollen, was wahr ist.

اعتقاد داشتن یعنی عدم تمایل به دانستن آنچه حقیقت است.

Der Preis der Größe heißt Verantwortung.

بهای عظمت مسئولیت است.

Leben heißt leiden.

زندگی رنج است.

Wie heißt die Hauptstadt von Katar?

پایتخت قطر چه نامیده می‌شود؟

Er heißt jeden einen Analphabeten.

او همه را بیسواد خطاب می‌کند.

Den Stil verbessern, das heißt den Gedanken verbessern.

بهتر کردن سکوت یعنی بهتر کردن افکار.

Größe heißt: Richtung geben.

بزرگی یعنی جهت دادن.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #8952288), cojiluc (fa #10136993), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #6211351), cojiluc (fa #12731770), tatoeba.org
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #1935119), sinakd (fa #11114182), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #2723673), cojiluc (fa #10779403), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #2414362), cojiluc (fa #12138450), tatoeba.org
  6. ۶: Manfredo (de #1954461), cojiluc (fa #6922140), tatoeba.org
  7. ۷: Olya (de #2639553), cojiluc (fa #10752219), tatoeba.org
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #8952288), cojiluc (fa #10136992), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #2717242), cojiluc (fa #9869509), tatoeba.org
  10. ۱۰: al_ex_an_der (de #2449462), cojiluc (fa #10779380), tatoeba.org
منابع و مجوزها