فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

افراشتن

تأییدنشده

afrâštan[ʔæf.ɹɒːʃ.t̪ʰæn]

heben فعل

فعل

  • افراشتنafrâštan[ʔæf.ɹɒːʃ.t̪ʰæn](to cause to rise)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بلند کردنboland kardanبُلَند کَردَن[bo.lǽn̪d̪̥ kʰʲæɹ.d̪ǽn]تأییدنشده
  • بالا کردنبالا کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ heben

فعل

تلفظ
[ˈheːbn̩], [ˈheːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gehobenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • hebendمعلوم، participle، حال
  • gehobenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • hebمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hebeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • hebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hebstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hebtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hobمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hubمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • höbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hübeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hobstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hubstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hubestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • höbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • höbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hübestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hübstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hobمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hubمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • höbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hübeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hobenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hubenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • höbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hübenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hobtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hubtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • höbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • höbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hübetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hübtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hobenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hubenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • höbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hübenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Ich kann diesen Stein nicht heben.

من نمی‌توانم این سنگ را بلند کنم.

Ich habe nicht genügend Kraft, den Stein zu heben.

من به اندازهٔ کافی نیرو ندارم تا سنگ را بلند کنم.

Die Kiste war zu schwer, sodass er sie nicht heben konnte.

جعبه برای او خیلی سنگین بود و نمی توانست آن را بلند کند.

Sie hob die Faust, als ob sie mich schlagen wollte.

او مشتش را بالا آورد چنانکه گویی مرا می خواست بزند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

heben Sie Ihre Hände

دستهای شمارا بلند کنید

Überrascht hob er die Augenbrauen.

او ابروهایش را به حالت تعجب بالا انداخت.

ترجمهٔ غیرمستقیم

das Haus hebt sich gut ab

این خانه خوب پیدا می شود

jem. in den Himmel heben

کسی را حلوا حلوا کردن

Er hob die Hand, um damit ein Taxi zum Halten zu bringen.

او دستش را بالا برد تا تاکسی را متوقف کند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

das Wasser hebt sich

آب بلند میشود

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1276716), cojiluc (fa #7787421), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #1282704), cojiluc (fa #7787422), tatoeba.org
  3. ۳: jakov (de #765333), AsliAbbasi (fa #1272706), tatoeba.org
  4. ۴: cost (de #588734), mahdiye (fa #752268), tatoeba.org
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Naina (de #12185304), manelie (fa #12877283), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: Sudajaengi (de #917597), AsliAbbasi (fa #634901), tatoeba.org
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها