فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

جهیدن

hüpfen فعل

فعل

  • جهیدنجَهیدَن(propel oneself rapidly upward such that momentum causes the body to become airborne)
  • جستنjastan, jostanجَستَن[d͡ʒæs.t̪ʰǽn][d͡ʒos.t̪ʰǽn](propel oneself rapidly upward such that momentum causes the body to become airborne)(to jump)
  • پریدنparidanپَریدَن[pʰæ.ɹiː.d̪ǽn](propel oneself rapidly upward such that momentum causes the body to become airborne)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • جست و خیز کردنجَست و خیز کَردَنتأییدنشده
  • بالا و پایین انداختن(to move quickly up and down)تأییدنشده
  • سکیزیدنsekizidan(to jump)تأییدنشده

دستور زبانِ hüpfen

فعل

تلفظ
[ˈhʏp͡fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gehüpftparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • hüpfenمعلوم، مصدر، حال
  • hüpfendمعلوم، participle، حال
  • gehüpftparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • hüpfمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hüpfeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hüpftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hüpfeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • hüpfeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hüpfstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • hüpfestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • hüpftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • hüpfeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hüpfenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • hüpfenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • hüpftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • hüpfetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • hüpfenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • hüpfenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • hüpfteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • hüpfteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hüpftestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • hüpftestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • hüpfteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • hüpfteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • hüpftenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • hüpftenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • hüpftetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • hüpftetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • hüpftenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • hüpftenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Der Affe hüpft von Ast zu Ast.

میمون از شاخه‌ای به شاخه‌ای می‌پرید.

sie hüpfen herum wie kleine Kinder

مثل بچه ها مشغول ورجه و ورجه اند

Das ist gehüpft wie gesprungen

چه علی خواجه چه خواجه علی

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #6831617), cojiluc (fa #8354778), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
منابع و مجوزها