نگاه کردن
negâh kardan[ne.ɡɒ́ːʰ kʰʲæɹ.d̪ǽn]
gucken فعل
فعل
- نگاه کردنnegâh kardanنِگاه کَردَن[ne.ɡɒ́ːʰ kʰʲæɹ.d̪ǽn](to try to see)محاورهای
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- تماشا کردنtamâšâ kardanتَماشا کَردَن[t̪ʰæ.mɒː.ʃɒː kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
- نگاه دزدانه(To look slyly, or with the eyes half closed, or through a crevice; to peep)محاورهایتأییدنشده
- نگریستنnegaristanنِگَریستن[ne.ɡʲæ.ɹiːs.t̪ʰǽn](to try to see)محاورهایتأییدنشده
دستور زبانِ gucken
فعل
- تلفظ
- [ˈɡʊkn̩]
همهٔ صورتها
- gegucktparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
- guckendمعلوم، participle، حال
- gegucktparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
- guckمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- guckeمعلوم، وجه امری، حال، دومشخص، مفرد
- gucktمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دومشخص
- guckeمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، حال، مفرد
- guckeمعلوم، اولشخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- guckstمعلوم، وجه اخباری، حال، دومشخص، مفرد
- guckestمعلوم، حال، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
- gucktمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سومشخص
- guckeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سومشخص
- gucktمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دومشخص
- gucketمعلوم، جمع، حال، دومشخص، وجه التزامی نوع اول
- guckteمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
- guckteمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- gucktestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد
- gucktestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دومشخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
- guckteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سومشخص
- guckteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
- gucktenمعلوم، اولشخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
- gucktenمعلوم، اولشخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
- gucktetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص
- gucktetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دومشخص، وجه التزامی نوع دوم
- gucktenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سومشخص
- gucktenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سومشخص
مثالها
Lass uns Fernsehen gucken.
بیا تلویزیون ببینیم.
ترجمهٔ غیرمستقیم
er guckt grimmig
خشمگین نگاه میکند
منابع و ارجاعها
- ۱: stummelino (de #655352), mahdiye (fa #4714753), tatoeba.org
- ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها