فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گرفتن

gereftan[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]

greifen فعل

فعل

  • گرفتنgereftanگِرِفتَن[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]((intransitive) to make a sudden grasping or clutching motion (at something))(to get into one's hands or control)(to take hold)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • دست بردندَست بُردَنتأییدنشده
  • دست دراز کردندَست دِراز کَردَنتأییدنشده

دستور زبانِ greifen

فعل

تلفظ
[ˈɡʁaɪ̯fn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gegriffenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • greifendمعلوم، participle، حال
  • gegriffenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • greifمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • greifeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • greiftمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • greifeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • greifeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • greifstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • greifestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • greiftمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • greifeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • greiftمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • greifetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • griffمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • griffeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • griffstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • griffestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • griffمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • griffeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • griffenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • griffenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • grifftمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • griffetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • griffenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • griffenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Greif ihn dir!

دستگیرش کن.

ترجمهٔ غیرمستقیم

ich muss tief in den Beutel greifen

من باید در کیسه را شل کنم

ein Ertrinkender greift nach jedem Strohhalm

شخص مغروق به هر خس و خاشاک متوسل می شود

der Tod kommt aus seinem Versteck und greift nach mir

آجل از کمین در آید که منم

jem. unter die Arme greifen

دست زیر بال کسی کردن

Das schlechte Wetter griff seine Gesundheit an.

آب و هوای بد بر سلامت او تاثیر گذاشت.

ترجمهٔ غیرمستقیم

etwas, was greift

میگیرد

haltlos, aus der Luft gegriffen

بی پر و پا

aus der Luft gegriffen

بی پر و پا

„Ich blick's jetzt!“, sagte der blinde Mann, als er sich seinen Hammer und die Bauanleitung griff.

مرد نابینادر حالیکه چکش و اره رابرمی داشت گفت : می بینم

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: AC (de #4659653), mahdiye (fa #4746355), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: Pfirsichbaeumchen (de #761788), AsliAbbasi (fa #1757129), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: Tamy (de #2341033), mohsen660 (fa #1440456), tatoeba.org
منابع و مجوزها