فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

اجازه دادن

ejâze dâdan[ʔe.d͡ʒɒː.ze d̪ɒː.d̪æn]

genehmigen فعل

فعل

  • اجازه دادنejâze dâdanاِجازه دادَن[ʔe.d͡ʒɒː.ze d̪ɒː.d̪æn](transitive: allow something to happen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • موافقت کردنmovâfeġat kardanمُوافِقت کَردَن[mo.vɒː.fe.ʁǽt̪ʰ kʰʲæɹ.d̪æn]تأییدنشده
  • اختصاص دادنextesâs dâdanاِختِصاص دادَن[ʔex.t̪ʰe.sɒ́ːs d̪ɒː.d̪æn]تأییدنشده
  • تصویب کردنتَصویب کَردَن(to sanction officially; to ratify; to confirm; as, to approve the decision of a court-martial)تأییدنشده

دستور زبانِ genehmigen

فعل

تلفظ
[ɡəˈneːmɪɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • genehmigtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • genehmigenمعلوم، مصدر، حال
  • genehmigendمعلوم، participle، حال
  • genehmigtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • genehmigمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • genehmigeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • genehmigtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • genehmigeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • genehmigeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • genehmigstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • genehmigestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • genehmigtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • genehmigeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • genehmigenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • genehmigenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • genehmigtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • genehmigetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • genehmigenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • genehmigenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • genehmigteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • genehmigteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • genehmigtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • genehmigtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • genehmigteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • genehmigteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • genehmigtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • genehmigtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • genehmigtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • genehmigtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • genehmigtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • genehmigtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

aber er hat es einfach nicht genehmigt

ولی نداد که نداد

beide wurden einstimmig genehmigt

هر دو به اتفاق آراء به تصویب رسیدند

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها