فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

کافی بودن

تأییدنشده

genügen فعل

فعل

  • کافی بودنکافی بودَنتأییدنشده

دستور زبانِ genügen

فعل

تلفظ
[ɡəˈnyːɡn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • genügtparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • genügenمعلوم، مصدر، حال
  • genügendمعلوم، participle، حال
  • genügtparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • genügمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • genügeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • genügtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • genügeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • genügeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • genügstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • genügestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • genügtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • genügeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • genügenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • genügenمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • genügtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • genügetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • genügenمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • genügenمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • genügteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • genügteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • genügtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • genügtestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • genügteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • genügteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • genügtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • genügtenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • genügtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • genügtetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • genügtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • genügtenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Es genügt nicht, Gutes zu tun, man muss es auch gut machen.

کافی نیست خوبی انجام داد، باید به خوبی هم انجام داد.

Um klar zu sehen, genügt oft ein Wechsel der Blickrichtung.

برای واضح دیدن، یک تغییر در جهت نگاه کافیست.

Ein Tag genügt, um festzustellen, dass ein Mensch böse ist; man braucht ein Leben, um festzustellen, dass er gut ist.

برای واقف شدن به اینکه یک آدم بدجنس است یک روز کافیست؛ برای واقف شدن به اینکه او خوب است، یک عمر لازم است.

Es genügt nicht, eine Idee zu haben, man muss auch erkennen, ob sie gut ist.

داشتن یک ایده کافی نیست، بلکه باید خوب بودن آن را نیز تشخیص داد.

Dem klugen Kopf genügt ein Wort.

عاقل را اشاره کافیست.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Ich habe einen sehr einfachen Geschmack. Mir genügt immer das Beste.

من ساده‌ترین سلیقه‌ها را دارم. من همیشه با بهترینها راضی می‌شوم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Manfredo (de #828334), cojiluc (fa #12696189), tatoeba.org
  2. ۲: Adelpa (de #11536258), cojiluc (fa #13122213), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2289763), cojiluc (fa #8107946), tatoeba.org
  4. ۴: Esperantostern (de #1341461), AsliAbbasi (fa #2566530), tatoeba.org
  5. ۵: enteka (de #1302990), cojiluc (fa #6831655), tatoeba.org
  6. ۶: Manfredo (de #3395620), cojiluc (fa #9933144), tatoeba.org
منابع و مجوزها