فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

ارزشمند بودن

تأییدنشده

gelten فعل

فعل

  • ارزشمند بودن(intransitiv: gültig, verbindlich sein)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • معتبر بودن(intransitiv: gültig, verbindlich sein)تأییدنشده

دستور زبانِ gelten

فعل

تلفظ
[ˈɡɛltn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gegoltenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • geltendمعلوم، participle، حال
  • gegoltenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • giltمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • geltetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gelteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gelteمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • giltstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • geltestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • giltمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gelteمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • geltetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • geltetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • galtمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gälteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gölteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • galtestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • galtstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gältestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • göltestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • galtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gälteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gölteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • galtenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gältenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • göltenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • galtetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gältetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • göltetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • galtenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gältenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • göltenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Die Alchemie galt als eine Art von Zauberei.

کیمیاگری یک نوع جادوگری است.

Der Satz des Pythagoras gilt nur für rechtwinklige Dreiecke.

قضیهٔ فیثاغورس فقط برای مثلث قائم الزاویه برقرار است.

Leider gilt mitunter auch die Umkehrung dieses Satzes.

متأسفانه گاهی عکس این حکم هم اتفاق می‌افتد.

Sklaven galten als Eigentum.

برده‌ها به عنوان دارایی در نظر گرفته می‌شدند.

Willst du was gelten, dann mach dich selten!

آنچه که می‌خواهی معتبر باشد، خود انجامش بده.

Er ist ein Fanatiker. Fakten gelten nichts in seinen Augen.

او یک متعصب است. حقایق در نظرش هیچ محسوب می‌شوند.

In dieser Straße gilt Parkverbot.

پارک کردن در این خیابان ممنوع است‌.

Ein Versprechen gilt.

قول دین است.

Wer die Wahrheit im falschen Moment sagt, gilt als Zyniker.

کسی که حقیقت را در یک زمان نابجا بگوید به عنوان بدبین در نظر گرفته می‌شود.

Diese Regeln gelten für alle ohne Ausnahme.

این قواعد بدون استثناء برای همه معتبر هستند.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #1641365), cojiluc (fa #10724355), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #2583331), cojiluc (fa #7752767), tatoeba.org
  3. ۳: al_ex_an_der (de #4784258), cojiluc (fa #8173299), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #2136258), cojiluc (fa #12173411), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #4906009), cojiluc (fa #6950623), tatoeba.org
  6. ۶: al_ex_an_der (de #2690985), cojiluc (fa #10726795), tatoeba.org
  7. ۷: Yorwba (de #10324162), Suroosh (fa #11761213), tatoeba.org
  8. ۸: Alois (de #2535002), cojiluc (fa #6834880), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #2469442), cojiluc (fa #13119609), tatoeba.org
  10. ۱۰: Esperantostern (de #1641095), cojiluc (fa #6950619), tatoeba.org
منابع و مجوزها