فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به نتیجه رسیدن

تأییدنشده

gelingen فعل

فعل

  • به نتیجه رسیدن(intransitiv: etwas erfolgreich zu Ende bringen, erfolgreich zustande kommen)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • موفق شدن در کاری(intransitiv: etwas erfolgreich zu Ende bringen, erfolgreich zustande kommen)تأییدنشده
  • موفق شدنمُوَفَق شُدَنتأییدنشده

دستور زبانِ gelingen

فعل

تلفظ
[ɡəˈlɪŋən]
همهٔ صورت‌ها
  • gelungenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gelingendمعلوم، participle، حال
  • gelungenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • gelingمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gelingeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gelingtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gelingeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gelingeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gelingstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gelingestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gelingtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gelingeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gelingtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gelingetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gelangمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gelängeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gelängestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gelängstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gelängeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gelangenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gelängenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gelängetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gelängtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gelangenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gelängenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Dein Plan wird bestimmt gelingen.

نقشهٔ شما مطمئنا موفق خواهد شد.

Aus dem obengenannten Grunde bin ich zu einer anderen Entscheidung gelangt.

به دلیلی که در بالا اشاره کردم، به تصمیم دیگری رسیدم.

ist der Anfang gut, gelingt auch meist das Ende

سالی که نیکوست از بهارش پیداست

es wird dir gelingen

کامیاب خواهی شد

es gelang mir nicht, zu schlafen

هر کاری می کردم که بخوابم نمی شد

mir gelang eine grosse Entdeckung

به کشف بزرگی نائل آمدم

Wer Angst davor hat, Fehler zu machen, dem werden keine Fortschritte in englischer Konversation gelingen.

کسانی که از اشتباه کردن می ترسند،نمی توانند در مکالمه انگلیسی پیشرفت کنند

ترجمهٔ غیرمستقیم

der Plan wird gelingen

نقشه در واقع خواهد گرفت

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Ole (de #381651), cojiluc (fa #6837569), tatoeba.org
  2. ۲: Pfirsichbaeumchen (de #4259504), cojiluc (fa #11349046), tatoeba.org
  3. ۳: farhang von ckh
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: Pfirsichbaeumchen (de #5328752), vahidmath76 (fa #2441148), tatoeba.org
  8. ۸: farhang von ckh
منابع و مجوزها