gehen

فعل

تلفظ
[ˈɡeːən]

ترجمه‌ها

  • رفتنرَفتَن(to move through space (especially from one place to another))
  • راه رفتنrâh raftanراه رفتَن(to move on the feet)

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده

  • شدنšodanشُدَن(to move through space (especially from one place to another))
  • پیاده رفتنپیاده رَفتَن(to move on the feet)
همهٔ صورت‌ها
  • gehetوجه امری، جمع
  • gegangenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gehendمعلوم، participle، حال
  • gegangenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • gehمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • geheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gehtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • geheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • geheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • geheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gingمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gingeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gingstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gingestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gingمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gingeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gingenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gingenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gingtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gingetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gingenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gingenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Einem Krebs können wir nicht beibringen, gerade zu gehen.

به یک خرچنگ نمی‌توانیم راست راه رفتن را یاد دهیم.

Er zwang mich zu gehen.

او مرا مجبور به رفتن کرد.

So lange kriecht ein Kind, bis es gehen lernt.

مادامی که یک بچه گاگله می‌کند راه رفتن را یاد می‌گیرد.

Geh weg!

دور شو!

Zu zweit zu gehen ist besser als allein zu stehen.

دوتایی راه رفتن بهتر از تنهایی ایستادن است.

Es ist Eselsweisheit, wieder auf das Eis zu gehen, auf dem man gefallen ist.

دوباره راه رفتن از روی یخی که یکبار روی آن لیز خورده‌ایم خریت است.

Es ist leichter nicht zu gehen, als zu spät zurückzukehren.

نرفتن آسانتر از دیر رفتن است.

Es ist leichter, dass ein Kamel durch ein Nadelöhr gehe, als dass ein Reicher ins Reich Gottes komme.

رد شدن شتر از سر سوزن آسان‌تر از آمدن ثروتمند به بارگاه خداوند است.

Du kannst uns nicht zwingen zu gehen.

تو نمی‌توانی ما را مجبور به رفتن کنی.

Es ist an der Zeit ins Bettchen zu gehen.

وقت رفتن به تخت‌خواب است.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2381430), cojiluc (fa #8264456), tatoeba.org
  2. ۲: Germic (de #4773921), cojiluc (fa #7420895), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #1969829), cojiluc (fa #10744865), tatoeba.org
  4. ۴: Espi (de #547378), reto (fa #3595890), tatoeba.org
  5. ۵: al_ex_an_der (de #1398431), cojiluc (fa #10767569), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #2274787), cojiluc (fa #8264563), tatoeba.org
  7. ۷: kroko (de #659176), cojiluc (fa #8119625), tatoeba.org
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #2127620), cojiluc (fa #7836443), tatoeba.org
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #1953710), cojiluc (fa #7795010), tatoeba.org
  10. ۱۰: mrtaistoi (de #3517774), cojiluc (fa #7813300), tatoeba.org
منابع و مجوزها