فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

دادن

dâdan[d̪ɒː.d̪ǽn]

geben فعل

فعل

  • دادنdâdanدادَن[d̪ɒː.d̪ǽn](transfer the possession of something to someone else)(jemandem etwas reichen beziehungsweise in die Nähe oder Hände legen)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • موجود بودنموجود بودَن(z.B. es gibt Waren)تأییدنشده
  • وجود داشتنvojud dâštanوُجود داشتَن[vo.d͡ʒuːd̪̥ d̪ɒːʃ.t̪ʰæn](z.B. es gibt Waren)تأییدنشده

دستور زبانِ geben

فعل

تلفظ
[ˈɡeːbn̩], [ˈɡeːbm̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gegebenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • gebendمعلوم، participle، حال
  • gegebenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • gibمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • gebeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gibstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • gebestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • gibtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • gebeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • gebtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • gebetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • gabمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • gäbeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gabstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • gäbestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • gabمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • gäbeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • gabenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • gäbenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • gabtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • gäbetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gäbtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • gabenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • gäbenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Gibt es etwas günstiger?

آیا چیز با صرفه‌تری هست؟

Gib mir ein Beispiel.

یک مثال برایم بزن.

Zufälle gibt es nicht!

تصادف وجود ندارد.

Gebt uns bitte Bescheid.

لطفا به ما خبر بده.

Gibt es eine Belohnung?

آیا پاداشی وجود دارد؟

Größe heißt: Richtung geben.

بزرگی یعنی جهت دادن.

Ich gebe dir eine Chance.

من به تو یک فرصت می‌دهم.

Es gibt kein Gegengift.

هیچ پادزهری وجود ندارد.

Angst machen ist immer leichter als Hoffnung geben.

ترساندن همیشه آسانتر از امید دادن است.

Gib Tom, wonach er fragt.

چیزی که تام میخواد رو بهش بده.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #1451939), cojiluc (fa #7421081), tatoeba.org
  2. ۲: Adelpa (de #9930719), cojiluc (fa #9930974), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #652407), cojiluc (fa #6940232), tatoeba.org
  4. ۴: raggione (de #5676022), cojiluc (fa #6927971), tatoeba.org
  5. ۵: Pfirsichbaeumchen (de #3968340), cojiluc (fa #7938831), tatoeba.org
  6. ۶: al_ex_an_der (de #2449462), cojiluc (fa #10779380), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #1313071), cojiluc (fa #8183382), tatoeba.org
  8. ۸: Pfirsichbaeumchen (de #5258741), cojiluc (fa #8157992), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #1892426), cojiluc (fa #8133026), tatoeba.org
  10. ۱۰: Felixjp (de #6644885), Suroosh (fa #11791773), tatoeba.org
منابع و مجوزها