فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

تمام

تأییدنشده

tamâm[t̪ʰæ.mɒ́ːm]

ganz
صفت

مثال با ganz

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۱Er ist ein ganzer Mann.

او یک مرد تمام است.

صفت

  • تمامtamâmتَمام[t̪ʰæ.mɒ́ːm](throughout the whole of (a stated period of time))(entire)تأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سراسرsarâsarسَراسَر[sæ.ɹɒː.sǽɹ](entire)تأییدنشده
  • کاملkâmelکامِل[kʰɒː.mél̥](with everything included)تأییدنشده

قید

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • بسیارbesyârبِسیار[bes.jɒːɹ](to a high degree)تأییدنشده
  • خیلیxeyliخِیلی[xéj.liː](to a high degree)تأییدنشده

ضمیر

ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • همهhame[hæ.mé](wholly)تأییدنشده

دستور زبانِ ganz

صفت

تلفظ
[ɡant͡s]
همهٔ صورت‌ها
  • ganzصفت مطلق
  • ganzerمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzeحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ganzenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzerمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzerحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ganzemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzerحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ganzenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • ganzeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • ganzeمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzeخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ganzenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ganzenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • ganzenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • ganzerمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • ganzeمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • ganzesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • ganzenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • ganzenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ganzeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • ganzesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • ganzenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

روی واژه بزنید یا کلیک کنید. با صفحه‌کلید: کلیدهای جهت، سپس Enter.

۲vor Hunger wurde mir ganz übel

از گرسنگی دلم مالش رفت

تأییدنشده

۳Sie hat die ganze Milchflasche leergetrunken.

او تمامی بطری شیر را نوشید.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۴Klavierspielen ist ganz einfach: Man muss nur zur richtigen Zeit die richtige Taste drücken.

نواختن پیانو بسیار ساده است. تنها کافیست دکمهٔ مناسب را در زمان مناسب فشار داد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۵die ganze Gegend ablaufen

در تمام نواحی سیر کردن

تأییدنشده

۶Der hat ganz schön zugelegt

آب زیر پوستش افتاده

تأییدنشده

۷er ist ganz zahm

او دست آموز است

تأییدنشده

۸er ging den ganzen Tag

او تمام روز راه رفت

تأییدنشده

۹Tom ist ganz versessen auf gestürzten Ananaskuchen.

تام کیک آناناسی سر و ته شده را خیلی دوست دارد.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۱۰Du hast den ganzen Morgen über dieses Problem nachgedacht. Mach eine Pause, geh mittagessen.

تو روی این مسئله تمام صبح فکر کرده ای. استراحتی کن و ناهار بخور.

تأییدنشده

ترجمهٔ غیرمستقیم

۱۱sich meiner ganzen Existenz bemächtigt hat

تمام ذرات وجودم را تسخیر کرده

تأییدنشده

منابع و ارجاع‌ها
  • Wiktionary, German edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, German edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, English edition, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (Wiktionary, English edition), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen) and DBnary (DBnary, Gilles Sérasset, CC BY-SA 3.0)

  • Wiktionary, 17 further language editions, CC-BY-SA-4.0

    Wiktionary contributors (fr, ru, zh, pt, ja, ko, tr, pl, nl, es, el, ms, it, cs, vi, th and ku editions), extracted with Wiktextract (Wiktextract, Tatu Ylonen)

  • wordfreq, CC-BY-SA-4.0

    wordfreq 3.2 by Robyn Speer, data under CC BY-SA 4.0. Includes data from Wikipedia, OPUS OpenSubtitles 2018 (OPUS OpenSubtitles), the SUBTLEX word lists by Marc Brysbaert et al., Google Books Ngrams (Google Books Ngrams), ParaCrawl and the Leeds Internet Corpus.

  • farhang (ckh), CC-BY-SA-3.0

    farhang von ckh

  • Tatoeba, CC-BY-2.0-FR

    Tatoeba contributors (Tatoeba). Each sentence names its author.

  1. ۱: Esperantostern (de #1726953), cojiluc (fa #8486756), Tatoeba
  2. ۲: farhang von ckh
  3. ۳: Pfirsichbaeumchen (de #9044633), pliiganto (fa #694804), Tatoeba
  4. ۴: Esperantostern (de #2362067), cojiluc (fa #10844601), Tatoeba
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: Pfirsichbaeumchen (de #8567098), mahdiye (fa #4714801), Tatoeba
  10. ۱۰: uni (de #1000), mahdiye (fa #848156), Tatoeba
  11. ۱۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها