فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

غریب

ġarib[qæ.ɹíːb̥]

fremd صفت

صفت

  • غریبġaribغَریب[qæ.ɹíːb̥](located outside one's own country or place)(strange)
  • خارجیxâreji[xɒː.ɹe.d͡ʒiː](originating from or characteristic of a different country)(external)(foreign)
  • بیگانهbigâne[biː.ɡɒː.ne](located outside one's own country or place)(originating from or characteristic of a different country)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • اجنبیajnabi(originating from or characteristic of a different country)تأییدنشده

دستور زبانِ fremd

صفت

تلفظ
[fʁɛmt]
همهٔ صورت‌ها
  • fremderصفت تفضیلی
  • am fremdestenصفت عالی
  • fremderمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdesخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdeحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • fremdenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremderمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremderحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • fremdemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremderحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • fremdenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف قوی
  • fremdeحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف قوی
  • fremdeمذکر، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdeمؤنث، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdeخنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenحالت نهادی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • fremdenحالت اضافی، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenمؤنث، حالت اضافی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenحالت اضافی، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenحالت اضافی، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • fremdenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdeحالت مفعولی مستقیم، خنثی، صفت مطلق، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت مطلق، صرف ضعیف
  • fremderمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • fremdeمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • fremdesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت مطلق
  • fremdenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • fremdenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • fremdeحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، صفت مطلق، مفرد
  • fremdesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، صفت مطلق، مفرد
  • fremdenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت مطلق
  • fremdererصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • fremdereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • fremderesصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی
  • fremdereصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف قوی
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • fremdererصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • fremdererصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف قوی
  • fremderemصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • fremdererصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • fremderemصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی
  • fremderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف قوی
  • fremdereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف قوی
  • fremderesحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف قوی
  • fremdereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف قوی
  • fremdereصفت تفضیلی، مذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdereصفت تفضیلی، مؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdereصفت تفضیلی، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت نهادی، جمع، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، جمع، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف ضعیف
  • fremderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، مفرد، صرف ضعیف
  • fremdereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، خنثی، مفرد، صرف ضعیف
  • fremderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، جمع، صرف ضعیف
  • fremdererصفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • fremdereصفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد
  • fremderesصفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد
  • fremderenصفت تفضیلی، صرف مختلط، حالت نهادی، جمع
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • fremderenصفت تفضیلی، مؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت اضافی، صرف مختلط، جمع
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • fremderenصفت تفضیلی، حالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع
  • fremderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مذکر، صرف مختلط، مفرد
  • fremdereحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، مؤنث، صرف مختلط، مفرد
  • fremderesحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، خنثی، مفرد
  • fremderenحالت مفعولی مستقیم، صفت تفضیلی، صرف مختلط، جمع
  • fremdesterمذکر، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestesخنثی، حالت نهادی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesteحالت نهادی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesterمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesterحالت اضافی، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestemحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesterحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestemحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdestesحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesteحالت مفعولی مستقیم، جمع، صرف قوی، صفت عالی
  • fremdesteمذکر، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdesteمؤنث، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdesteخنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت نهادی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت اضافی، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenمؤنث، حالت اضافی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت اضافی، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت اضافی، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdesteحالت مفعولی مستقیم، خنثی، مفرد، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdestenحالت مفعولی مستقیم، جمع، صفت عالی، صرف ضعیف
  • fremdesterمذکر، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • fremdesteمؤنث، صرف مختلط، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • fremdestesصرف مختلط، خنثی، حالت نهادی، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenصرف مختلط، حالت نهادی، جمع، صفت عالی
  • fremdestenحالت اضافی، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenمؤنث، حالت اضافی، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenحالت اضافی، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenحالت اضافی، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی غیرمستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی مستقیم، مذکر، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • fremdesteحالت مفعولی مستقیم، مؤنث، صرف مختلط، مفرد، صفت عالی
  • fremdestesحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، خنثی، مفرد، صفت عالی
  • fremdestenحالت مفعولی مستقیم، صرف مختلط، جمع، صفت عالی

مثال‌ها

Die meisten Männer finden in ihrer eigenen Küche nicht, was die meisten Frauen problemlos in fremden Küchen finden.

اکثر مردان در آشپزخانهٔ خودشان چیزی را که اکثر زنان بدون مشکل در آشپزخانه‌های دیگران پیدا می‌کنند نمی‌توانند پیدا کنند.

Das kleinste Kapital eigener Erfahrung ist mehr wert als Millionen fremder Erfahrungen.

کوچکترین فصل تجربهٔ خود میلیون‌ها بار ارزشمندتر از تجربیات دیگران است.

Das kleinste Kapital eigner Erfahrung ist mehr wert als Millionen fremder Erfahrungen.

کوچکترین فصل تجربهٔ خویش ارزشمندتر ازمیلیون‌ها تجربیات دیگران است.

Es ist nicht möglich, eine fremde Sprache schon nach kurzer Zeit zu meistern, du musst sie Schritt für Schritt lernen.

مسلط شدن به یک زبان خارجی طی یک زمان کوتاه امکانپذیر نیست، باید گام به گام آن را بیاموزی.

Besser eigenes Brot essen als fremden Braten.

خوردن نان خالی خود بهتر از برشتهٔ دیگران است.

Je länger man vor der Tür zögert, desto fremder wird man.

آدم هر چه جلوی در بیشتر تعلل کند، بیشتر غریب می‌شود.

Lesen heißt mit einem fremden Kopf statt dem eigenen denken.

خواندن یعنی فکر کردن با یک کلهٔ دیگر به جای مال خود.

Lesen heißt mit einem fremden Kopf statt dem eigenen denken.

خواندن یعنی فکر کردن با یک سر بیگانه به جای مال خود.

Wer fremde Sprachen nicht kennt, weiß nichts von seiner eigenen.

کسانی که هیچ چیز از یک زبان خارجی نمی‌دانند، هیچ چیز دربارهٔ زبان خودشان هم نمی‌دانند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

ich bin hier fremd

من اینجا غریبم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #2785982), cojiluc (fa #7526544), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #8433449), cojiluc (fa #13085016), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2588826), cojiluc (fa #12930656), tatoeba.org
  4. ۴: Morgengrauen (de #1312672), cojiluc (fa #7499298), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #4672022), cojiluc (fa #8143551), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #1866785), cojiluc (fa #12165020), tatoeba.org
  7. ۷: Esperantostern (de #12111144), cojiluc (fa #12825479), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #12111144), cojiluc (fa #13140068), tatoeba.org
  9. ۹: Scott (de #393609), cojiluc (fa #6830415), tatoeba.org
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها