فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

طالب بودن

تأییدنشده

fordern فعل

فعل

  • طالب بودنطالِب بودَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • طلبیدنtalabidanطَلَبیدَن[t̪ʰæ.læ.biː.d̪ǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ fordern

فعل

تلفظ
[ˈfɔʁdɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gefordertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • forderndمعلوم، participle، حال
  • gefordertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • forderمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fordereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fordreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fordertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • forderمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fordereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fordreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fordereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fordreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • forderstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • forderstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fordertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fordereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fordreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fordertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fordertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • forderteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • forderteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fordertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fordertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • forderteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • forderteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fordertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fordertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fordertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fordertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fordertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fordertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • forderestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • forderetمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • fordrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • fordretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Du forderst viel in einer kurzen Zeit.

تو در یک زمان کوتاه زیاد مطالبه می‌کنی.

Es gibt Menschen, die sich auch innerlich kleiden, wie es die Mode fordert.

آدمهایی وجود دارند که حتی از درون آنچه مد درخواست می‌کند می‌پوشند.

Er forderte mich auf, früh zu Bett gehen.

او دستور داد، که من زود به تختم بروم.

von jem. Hilfe fordern

از کسی طالب کمک کردن

er stachelt ihn an, fordert seinen Ehrgeiz heraus

اورا سر غیرت می آورد

er fordert seinen Ehrgeiz heraus

اورا سر غیرت می آورد

wenn Eile gefordert wird

اگر متلزم عجله باشد

er fordert mich heraus, provoziert mich

او مرا کرکری می خواند

Sie alle fordern ihr Geld zurück.

آنها همه برای برگشت پولشان ضجه می‌زنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

Die Arbeiter forderten, mit dem Eigentümer zu reden.

کارگران می خواهند که با صاحب کار صحبت کنند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: al_ex_an_der (de #2761784), cojiluc (fa #7530354), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #2383217), cojiluc (fa #13063693), tatoeba.org
  3. ۳: sigfrido (de #700762), Esperantodan (fa #700749), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: farhang von ckh
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: BraveSentry (de #601483), cojiluc (fa #7839434), tatoeba.org
  10. ۱۰: Espi (de #915055), mahdiye (fa #752365), tatoeba.org
منابع و مجوزها