فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گریختن

gorixtan[ɡ̥o.ɹiːx.t̪ʰǽn]

fliehen فعل

فعل

  • گریختنgorixtanگُریختَن[ɡ̥o.ɹiːx.t̪ʰǽn]((intransitive) to run away; to escape)(schnelles Verlassen eines Ortes beispielsweise aufgrund befürchteter Gefahr)
  • فرار کردنfarâr kardanفَرار کَردَن((intransitive) to run away; to escape)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • در رفتنdar raftanدَر رَفتَن(tauchen)تأییدنشده

دستور زبانِ fliehen

فعل

تلفظ
[ˈfliːən]
همهٔ صورت‌ها
  • geflohenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • fliehendمعلوم، participle، حال
  • geflohenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fliehمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flieheمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fliehtمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flieheمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • flieheمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fliehstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fliehestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fliehtمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • flieheمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fliehtمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fliehetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • flohمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • flöheمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • flohstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • flöhestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • flöhstمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • flohمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • flöheمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • flohenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • flöhenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • flohtمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • flöhetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • flöhtمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • flohenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • flöhenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

مثال‌ها

Er spürte die Gefahr und floh.

او خطر را احساس کرد و گریخت.

Lasst uns zusammen fliehen.

بگذار با هم بگریزیم.

Er flieht den Rauch und fällt ins Feuer.

او از دود گریخت و در آتش افتاد.

Wir müssen unverzüglich fliehen.

باید بی درنگ فرار کنیم.

Das Glück folgt meist denen, die es fliehen, und flieht die, die ihm folgen.

بخت آنهایی که از او می‌گریزند را دنبال می‌کند، و از آنهایی که او را دنبال می‌کنند می‌گریزد.

Aber ich will nicht fliehen, ich will Italien sehen.

اما من نمیخواهم فرار کنم، میخوام ایتالیا را ببینم

ترجمهٔ غیرمستقیم

aus Angst um sein Leben floh er

از ترس جان خود فرار کرد

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: xtofu80 (de #393452), cojiluc (fa #12512460), tatoeba.org
  2. ۲: Esperantostern (de #901176), cojiluc (fa #8411920), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #2163231), cojiluc (fa #8103014), tatoeba.org
  4. ۴: Pfirsichbaeumchen (de #5844748), cojiluc (fa #10709727), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #11189707), cojiluc (fa #13111241), tatoeba.org
  6. ۶: Espi (de #1107273), arashmehrad (fa #1683135), tatoeba.org
  7. ۷: farhang von ckh
منابع و مجوزها