فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پچ پچ کردن

flüstern فعل

فعل

  • پچ پچ کردنپِچ پِچ کَردَن(talk in a quiet voice)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • نجوا کردنnajvâ kardanنَجوا کَردَن[næd͡ʒ.vɒ́ː kʰʲæɹ.d̪æn](talk in a quiet voice)(whisper)تأییدنشده
  • لب از لب باز نکردنلَب از لَب باز نکَردَنتأییدنشده
  • کلماتی در گوش هم گفتنکَلَماتی دَر گوشِ هَم گُفتَنتأییدنشده

دستور زبانِ flüstern

فعل

تلفظ
[ˈflʏstɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • geflüstertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • flüsternمعلوم، مصدر، حال
  • flüsterndمعلوم، participle، حال
  • geflüstertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • flüsterمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flüstereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flüstreمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flüstertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flüsterمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • flüstereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • flüstreمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • flüstereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • flüstreمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • flüsterstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • flüsterstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • flüstertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • flüstereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • flüstreمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • flüsternمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، جمع، حال
  • flüsternمعلوم، اول‌شخص، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول
  • flüstertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • flüstertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • flüsternمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، سوم‌شخص
  • flüsternمعلوم، جمع، حال، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • flüsterteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • flüsterteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • flüstertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • flüstertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • flüsterteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • flüsterteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • flüstertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • flüstertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • flüstertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • flüstertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • flüstertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • flüstertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • flüsterestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • flüsteretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • flüstrestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • flüstretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

مثال‌ها

wie man so flüstert

این طور که بویش می آید

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: farhang von ckh
منابع و مجوزها