فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

پیدا کردن

peydâ kardan[pʰej.d̪ɒ́ː kʰʲæɹ.d̪ǽn]

finden فعل

فعل

  • پیدا کردنpeydâ kardanپِیدا کَردَن[pʰej.d̪ɒ́ː kʰʲæɹ.d̪ǽn](encounter, locate, discover)
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • یافتنyâftan[jɒːf.t̪ʰǽn](encounter, locate, discover)تأییدنشده
  • فکر کردنfekr kardanفِکر کَردَن[fekʰʲɹ kʰʲæɹ.d̪æn](be of the opinion that)تأییدنشده
  • نمایاندن(point out)تأییدنشده
  • گمان کردن(be of the opinion that)سوئیسیتأییدنشده

دستور زبانِ finden

فعل

تلفظ
[ˈfɪndn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gefundenparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • findendمعلوم، participle، حال
  • gefundenparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • findمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • findeمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • findetمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • findeمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • findeمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • findestمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • findestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • findetمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • findeمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • findetمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • findetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • fandمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fändeمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fandestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fandstمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fändestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fandمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fändeمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fandenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fändenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fandetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fändetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fandenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fändenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Suche, so wirst du finden.

بجوی، پیدا خواهی کرد.

Er soll selbst einen Ausweg finden.

او باید خودش یک چاره پیدا کند.

Man muss viele Frösche küssen, bevor man einen Prinzen findet.

قبل از یافتن یک شاهزاده، باید قورهای بسیاری را بوسید.

Ich fand den Schlüssel unter der Matte.

من کلید را زیر فرش جلوی در یافتم.

Finde die richtige Antwort!

جواب درست را پیدا کن!

Nur wer sein Ziel kennt, findet den Weg.

فقط کسی که مقصد را بشناسد، راه را پیدا می‌کند.

Wir haben die Leiche dort gefunden.

ما جسد را آنجا پیدا کردیم.

Ein Freund ist schwer zu finden und leicht zu verlieren.

پیدا کردن دوست سخت است و از دست دادنش آسان است.

Frieden findet man nur in den Wäldern.

آرامش را فقط در جنگلها می‌توان یافت.

Kann man auch Liebe finden? Durch Liebe.

آیا عشق را هم می‌توان یافت؟ از راه عشق.

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Esperantostern (de #3072740), cojiluc (fa #8167969), tatoeba.org
  2. ۲: al_ex_an_der (de #1985551), cojiluc (fa #8169053), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #4001429), cojiluc (fa #8152061), tatoeba.org
  4. ۴: al_ex_an_der (de #808342), cojiluc (fa #10779363), tatoeba.org
  5. ۵: Esperantostern (de #1339955), cojiluc (fa #8195006), tatoeba.org
  6. ۶: Esperantostern (de #2298315), cojiluc (fa #8246910), tatoeba.org
  7. ۷: Sciuro_Kvar (de #5336615), cojiluc (fa #6938301), tatoeba.org
  8. ۸: Esperantostern (de #5398680), cojiluc (fa #8213920), tatoeba.org
  9. ۹: Esperantostern (de #10535209), cojiluc (fa #13121228), tatoeba.org
  10. ۱۰: al_ex_an_der (de #1640730), cojiluc (fa #9870836), tatoeba.org
منابع و مجوزها