فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

به سور نشستن

تأییدنشده

feiern فعل

فعل

  • به سور نشستنبه سور نِشَستَنتأییدنشده
ترجمه‌های دیگر، تأییدنشده
  • سور دادنسور دادَنتأییدنشده
  • سور چرانی کردنسور چَرانی کَردَنتأییدنشده
  • چشن گرفتنچَشن گِرِفتَنتأییدنشده
  • جشن گرفتنjašn gereftanجَشن گِرِفتَن(honour by rites, ceremonies, etc.)تأییدنشده

دستور زبانِ feiern

فعل

تلفظ
[ˈfaɪ̯ɐn]
همهٔ صورت‌ها
  • gefeiertparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • feierndمعلوم، participle، حال
  • gefeiertparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • feierمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • feiereمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • feireمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • feiertمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • feierمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • feiereمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • feireمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • feiereمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • feireمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • feierstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • feierstمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • feiertمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • feiereمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • feireمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • feiertمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • feiertمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • feierteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • feierteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • feiertestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • feiertestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • feierteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • feierteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • feiertenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • feiertenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • feiertetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • feiertetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • feiertenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • feiertenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • feierestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • feieretمعلوم، جمع، حال، subjunctive
  • feirestمعلوم، حال، مفرد، subjunctive
  • feiretمعلوم، جمع، حال، subjunctive

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Das Publikum feierte die Schauspieler für ihre Darbietung.

مخاطبان بازیگران را به خاطر عملکردشان تحسین کردند.

ترجمهٔ غیرمستقیم

man muss die Feste feiern, wie sie fallen

تا تنور گرم است باید نان پخت

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Tickler (de #3804329), manelie (fa #12881865), tatoeba.org
  2. ۲: farhang von ckh
منابع و مجوزها