فرهنگ آلمانی-فارسی
فارسی

گرفتن

تأییدنشده

gereftan[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]

fassen فعل

فعل

  • گرفتنgereftanگِرِفتَن[ɡʲe.ɹef.t̪ʰǽn]تأییدنشده

دستور زبانِ fassen

فعل

تلفظ
[ˈfasn̩]
همهٔ صورت‌ها
  • gefasstparticiple 2، گذشتهٔ نقلی
  • fassendمعلوم، participle، حال
  • gefasstparticiple، مجهول، گذشتهٔ نقلی
  • fassمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fasseمعلوم، وجه امری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fasstمعلوم، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fassetمعلوم، archaic، وجه امری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fasseمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، حال، مفرد
  • fasseمعلوم، اول‌شخص، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fasstمعلوم، وجه اخباری، حال، دوم‌شخص، مفرد
  • fassestمعلوم، حال، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع اول
  • fasstمعلوم، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fassetمعلوم، archaic، وجه اخباری، حال، مفرد، سوم‌شخص
  • fasseمعلوم، حال، مفرد، وجه التزامی نوع اول، سوم‌شخص
  • fasstمعلوم، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fassetمعلوم، archaic، وجه اخباری، جمع، حال، دوم‌شخص
  • fassetمعلوم، جمع، حال، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع اول
  • fassteمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fasseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد
  • fassteمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fasseteمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fasstestمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fassetestمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد
  • fasstestمعلوم، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fassetestمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، دوم‌شخص، مفرد، وجه التزامی نوع دوم
  • fassteمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fasseteمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، مفرد، سوم‌شخص
  • fassteمعلوم، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fasseteمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، مفرد، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fasstenمعلوم، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fassetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع
  • fasstenمعلوم، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fassetenمعلوم، archaic، اول‌شخص، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم
  • fasstetمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fassetetمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص
  • fasstetمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fassetetمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، دوم‌شخص، وجه التزامی نوع دوم
  • fasstenمعلوم، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fassetenمعلوم، archaic، وجه اخباری، گذشتهٔ ساده، جمع، سوم‌شخص
  • fasstenمعلوم، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص
  • fassetenمعلوم، archaic، گذشتهٔ ساده، جمع، وجه التزامی نوع دوم، سوم‌شخص

عبارت‌ها و اصطلاح‌ها

مثال‌ها

Fass es ruhig an!

آن را آرام لمس کن.

Fass meine Gitarre nicht an!

به گیتار من دست نزن.

Jeder sollte sich an die eigene Nase fassen.

هرکس باید دماغ خود را لمس کند.

die erforderlichen Beschlüsse fassen

تصمیمات لازمه را اتخاذ کردن

Es ist für mich schwer, meine Gedanken in Worte zu fassen.

برای من سخت است که افکارم را بنویسم.

ترجمهٔ غیرمستقیم

ich konnte seinen Zornausbruch nicht fassen

من نمیتوانستم خشونتش را باور کنم

ich kann es kaum fassen

تصورش برای من مشکل است

das Fass fasst einen Liter

ظرفیت بشکه یک لیتر است

bitte fassen Sie sich

لطفا خاطر جمع باشید

etwas fassen, verstehen

درک کردن

منابع و ارجاع‌ها
  1. ۱: Pfirsichbaeumchen (de #5983149), cojiluc (fa #6952503), tatoeba.org
  2. ۲: Sudajaengi (de #5304389), cojiluc (fa #6952507), tatoeba.org
  3. ۳: Esperantostern (de #3497258), cojiluc (fa #6952502), tatoeba.org
  4. ۴: farhang von ckh
  5. ۵: riotlake (de #1514610), vahidmath76 (fa #2441129), tatoeba.org
  6. ۶: farhang von ckh
  7. ۷: farhang von ckh
  8. ۸: farhang von ckh
  9. ۹: farhang von ckh
  10. ۱۰: farhang von ckh
منابع و مجوزها