چیزی
čizê[t͡ʃʰiː.ziː]
۱Du verbirgst etwas.
تو چیزی را پنهان میکنی.
ضمیر
- چیزی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کمی
- قدری
قید
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مقداری
- تا حدی
- کمی
دستور زبانِ etwas
ضمیر
- تلفظ
- [ˈɛtvas]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
۲Wenn man etwas für recht hält, muss man es auch tun.
اگر آدم چیزی را درست میداند، باید آن را انجام دهد.
۳Lies solche Bücher, die dich etwas lehren.
کتابی را بخوان که چیزی به تو یاد دهد.
۱Du verbirgst etwas.
تو چیزی را پنهان میکنی.
۴Gibt es etwas günstiger?
آیا چیز با صرفهتری هست؟
۵In der Tiefe der Schönheit liegt etwas Unmenschliches.
در اعماق زیبایی چیزی غیرانسانی قرار دارد.
۶Tom beklagt sich nahezu nie über etwas.
تام تقریبا هیچوقت گله نمیکند.
۷Und etwas Brot.
و قدری نان.
۸Bist du wütend auf etwas?
آیا از چیزی خشمگین هستی؟
۹Du kannst mich nicht zu etwas zwingen, das ich nicht tun will.
تو نمیتوانی مرا مجبور به چیزی کنی، که نمیخواهم انجام دهم.
۱۰Jeder darf etwas beitragen.
هر کس اجازه دارد مشارک کند.