چیزی
čizê[t͡ʃʰiː.ziː]
ضمیر
- چیزی
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- کمی
- قدری
قید
ترجمههای دیگر، تأییدنشده
- مقداری
- تا حدی
- کمی
دستور زبانِ etwas
قید
ضمیر
- تلفظ
- [ˈɛtvas]
عبارتها و اصطلاحها
مثالها
Wenn man etwas für recht hält, muss man es auch tun.
اگر آدم چیزی را درست میداند، باید آن را انجام دهد.
Lies solche Bücher, die dich etwas lehren.
کتابی را بخوان که چیزی به تو یاد دهد.
Du verbirgst etwas.
تو چیزی را پنهان میکنی.
Gibt es etwas günstiger?
آیا چیز با صرفهتری هست؟
In der Tiefe der Schönheit liegt etwas Unmenschliches.
در اعماق زیبایی چیزی غیرانسانی قرار دارد.
Tom beklagt sich nahezu nie über etwas.
تام تقریبا هیچوقت گله نمیکند.
Und etwas Brot.
و قدری نان.
Bist du wütend auf etwas?
آیا از چیزی خشمگین هستی؟
Du kannst mich nicht zu etwas zwingen, das ich nicht tun will.
تو نمیتوانی مرا مجبور به چیزی کنی، که نمیخواهم انجام دهم.
Jeder darf etwas beitragen.
هر کس اجازه دارد مشارک کند.